نقد و بررسی جریان ایلیا. م. رام الله

 
نویسنده : دنورا - ساعت ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ بهمن ،۱۳۸٧
 

سلام به محسن نمکیان

 1)  از نگاه کل نویسندگان غربی انقلاب اسلامی فرقه نیست و فقط تعدادی از آنها بر این عقیده اند. اگر منابعی را که به شما معرفی کردم یک نگاهی بکنید حرف بنده را تصدیق می فرمایید.

 2)  من این منابع را معرفی کردم که شما متوجه شوید که تعریف فرقه هر چه که باشد، تشکیلات رام الله در آن می گنجد حال این تعریف انقلاب اسلامی را شامل بشود یا نشود.

 3)  اصولاً تشکیلات رام الله دارای نقاط ضعف بسیاری است که نام آن را هر چه بگذاریم فرقی نمی کند. چه بگوییم فرقه است و چه بگوییم فرقه نیست و به نظر من این بحثی که شما در مورد فرقه بودن یا نبودن تشکیلات رام الله با اشتیاق دنبال می کنید هدفی جز گم کردن اصل موضوع ندارد. اصلاً پیشنهاد می کنم که شما یک واژه مناسب برای این تشکیلات به من معرفی کنید تا من از این به بعد از آن واژه استفاده کنم.

 4) لینکی که شما با عنوان وبلاگتان در کامنت گذاشته اید این است : www.anti-eba.com لازم به ذکر است که این لینک کار نمی کند در نتیجه من نمی توانم مطلب شما را در مورد متن نامه مطالعه کنم.

 5) دوست عزیز، اگر متن بنده را خوب مطالعه کرده باشید علاوه بر موضوع فرقه موضوعات مهم دیگری هم در آن بوده و سوالات دیگری هم در آن مطرح شده که جنابعالی از روی عمد یا غیر عمد از کنار آنها گذشته اید. جهت یادآوری خلاصه آنها را به عرض می رسانم:

  - شاگردان ایلیا از جمله شما چرا بعد از چند ماه سکوت تازه به فعالیت در آمده اند؟

  - شما که اینقدر محقق هستید و برای استاد خود جانفشانی می کنید البته از خارج از مرزهای کشور، چطور تا حالا جوابی به مطلب من در پست "قدرتهای معنوی و هدایت بشر" نداده اید ؟ اگر قادر به دادن پاسخ نیستید صریح بگویید تا دیگر این سوال را از شما نپرسم.

 - چه توجیهی دارید برای اینکه شخصی مثل استاد رام الله که اینقدر به قول شما و دوستانتان تحت فشار و شکنجه و محدودیتهای گوناگون است تا کنون توانسته چندین نامه سرگشاده و غیر سرگشاده به شخص اول کشور، مراجع تقلید و علما بنویسد؟

 - چه توجیهی دارید برای اینکه استاد رام الله و گروهک ایشان با وجود این مقدار محدودیتهای توانفرسا موفق شده اند در سال 86 و 87 (یعنی بعد از دستگیری و آزادی مشروط) 5 عنوان کتاب با اسم تشکیلات و نام خودشان و حاوی مطالب لغو مجوز شده به چاپ برسانند؟

 - چه توجیهی دارید برای اینکه استاد رام الله از یک طرف به مقام معظم رهبری عرض ارادت می کنند و از طرف دیگر نماینده تشکیلات ایشان با کانال ماهواره ای VOA برنامه زنده اجرا می نماید؟ آیا نوع معنویتی که ایشان معلم راستین آن هستند این امکان را فراهم می کند که بین مقام معظم رهبری و رسانه رسمی وزارت امور خارجه ایالات متحده تفاوتی قائل نشوند؟

 - یک سوال جدید که الان به ذهنم رسید (نتیجه می گیریم که اگر به سوالات بالا جوابی ندهید هر لحظه امکان دارد که سوالهای جدیدتری به ذهنم برسد):

   شما و دوستانتان در ماههای گذشته و در وبلاگهای متعدد و متنوعی! که برای استاد خود ساخته بودید همواره بر جانفشانی و ایثار و فداکاری خود در دفاع از استاد حرف می زدید و خودتان را در موضع امام حسین و اداره ادیان را در موضع معاویه و یزید می دانستید و تهدید می کردید که اگر استاد ما را اذیت کنید ما چنین می کنیم و چنان می کنیم. بر طبق گفته شما استاد مدتی است که دوباره دستگیر شده است و حتماً الان هم زیر شدیدتری شکنجه های جسمی و روحی قرار دارد. پس چه موقعیتی بهتر از این برای انجام فداکاریها؟ چرا دست به کار نمی شوید و کاری عملی نمی کنید؟ البته برای شما که در خارج از کشور تشریف دارید انجام این کارها یک مقدار سخت است ولی دوستانتان در ایران چرا کاری نمی کنند؟ طرفداران استاد حتی آنقدر جانفشان بودند که در وبلاک خود چنین آورده اند: بدینوسیله اعلام میداریم ما سه تن از اعضای جویندگان نور عزم کرده ایم در بهترین وقت و در سه مکان از مناسبترین مکانها در شهر تهران در اعتراض به ظلم و جور اداره ادیان در اعتراض به اینکه نباید با معلم معظم خودمان در ارتباط باشیم در اعتراض به نبودن آزادی معنوی و مذهبی و در اعتراض به خفقان اجتماعی خودمان را سر به دار کنیم. عزم کرده ایم در اعتراض به ناحقیها و به اشاعه هجویات و تهمتها و تحریف گریهای نهاد برخورد با ادیان جمهوری اسلامی ایران و در اعتراض به خفقان معنوی در اعتراض به نبودن آزادی بیان و اندیشه ، خودمان را در بهترین وقت آنطوری که همه جهانیان را متوجه نبودن آزادی و معنویت و وجود خفقان و ظلم و جور در ایران کنیم به دار بیاویزیم.

معلوم نیست این دوستان منتظر چه هستند و چرا این تهدید خود را عملی نمی کنند؟ من که حتی نشنیدم یک ترقه هم در حمایت از استاد در هیچ جا ترکیده باشد. توجیه حضرتعالی در این خصوص برای من خیلی آموزنده و جالب خواهد بود.

متشکرم

دنورا


 
comment نظرات ()
 
نامه سرگشاده به استاد سابق و واکنش شاگردان فعلی
نویسنده : دنورا - ساعت ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۱ بهمن ،۱۳۸٧
 

"محسن نمکیان" و "خودم" عزیز

اگر فرض کنیم که شما واقعاً دو نفر هستید، از لحن مطالبتان پیداست که از مدتها پیش با من و وبلاگ من آشنایی دارید و مطالب آن را دنبال می کنید. چند تا سوال از شما دارم. اول اینکه پارسال دوست امسال آشنا، چه شد که بعد از این مدت زیاد سکوت استراتژیک لب به سخن باز کردید؟ من که کم کم داشتم به این نتیجه می رسیدم که طرفداران استاد رام الله قدرت تکلم خود را از دست داده اند ...

فکر کنم که جواب این سوال را بدانم. شاید این نامه سرگشاده خطاب به استاد که در اینترنت و غیر اینترنت پخش شده است و خیلی ها آن را مطالعه کرده اند فشار زیادی به شما وارد کرده که اینچنین هراسان دست به کار شدید و هر دو وبلاگ من را نظر باران کردید. ولی باید بگویم که کار خیلی بدی کردید که خلاف دستور مستقیم استاد خود مبنی بر عدم فعالیت در اینترنت، دست به این عمل جسورانه زدید. شاید هم خود استاد به شما دستور داده که در مقابل انتشار این نامه که مسلماً آخرین نامه هم نخواهد بود، واکنش نشان دهید شاید بتوانید با همان روشهایی که تا امروز دوام آورده اید مدت دیگری را هم سر کنید و اندیشه های روشن شده را مجدداً منحرف نمایید.

سوال دوم اینکه شما که اینقدر پیگیر فعالیتهای بنده و مطالب من هستید چطور هنوز نتوانسته اید جوابی مناسب برای پست "قدرتهای معنوی و هدایت بشر" بدهید تا من با نام خود شما در وبلاگ قرار دهم؟ من که بارها و بارها در وبلاگم از همه کسانی که مایل به ادامه این بحث هستند تقاضا کردم که پاسخ خود را برایم بنویسند. شما مگر شاگرد استاد رام الله نیستید؟ چرا تا امروز در مقابل این مطلب سکوت کرده اید و باعث شدید که دیگر خوانندگان این وبلاگ به این نتیجه برسند که هیچ جوابی به این بحث ندارید؟

آقای محسن نمکیان عزیز، اصل پست من در مورد نامه سرگشاده چند تن از شاگردان استاد رام الله خطاب به اوست نه فرقه بودن یا نبودن جمعیت یا به عبارت بهتر گروهک آل یاسین که شما به جای اینکه به اصل مطلب یعنی خود نامه و محتوای آن بپردازید با جملاتی نه چندان محترمانه سعی کرده اید که بی سوادی من را در موضوع فرقه و فرقه شناسی اثبات نمایید. خوشحال می شوم که در مورد این نامه و مطالب درون آن نظرات شما را بدانم. یک راهنمایی می کنم اگر شما از شاگردان حلقه اول استاد هستید که هیچ، در غیر این صورت می توانید برای مطلع شدن از صحت و سقم مطالب درج شده در این نامه به خود استاد مراجعه کنید و همه ابهامات خود را از ایشان بپرسید. با صداقتی که من از استاد سراغ دارم مطمئن هستم که ذهن شما در این موارد کاملاً روشن می شود.

دوستان عزیز، بنده با مطالعات و تحقیقاتی که در این مورد انجام داده ام و ارتباط هایی که با شاگردان سابق استاد از درجات گوناگون برقرار کرده ام (که از برکات همین وبلاگ بود و خدا را از این بابت شاکرم) خوب می دانم که نویسندگان این نامه چه کسانی هستند و می دانم که شما هم خوب می دانید. تعداد این افراد 6 نفر است که دو نفر از آنها از شاگردان بسیار نزدیک استاد بوده اند. مسلم است که این 6 نفر نمی توانسته اند همزمان با هم یک نامه را بنویسند. در نتیجه یک نفر از آنها که از همه به استاد نزدیکتر بوده این کار را از طرف خود و دیگران انجام داده است و این افراد با توجه به شناخت کاملی که از روش تشکیلات در برخورد با اعضای بریده از تشکیلات دارند ، به دور از عقل و منطق دانسته اند که اسامی خود را اعلام کنند. گرچه متن این نامه آنچنان متقن و مستدل و روشن است که هیچ کس نمی تواند در این موضوع که نویسنده آن، شاگرد نزدیک و مقرب استاد بوده کوچکترین شکی کند. و اصولا همین موضوع است که شما را آشفته کرده است چرا که به هیچ وجه نمی توان این نامه را ساختگی و بی اساس دانست. اگر خدا بخواهد در آینده نزدیک همه اسامی آشکار می شود و اسرار بر ملا می گردد. منتظر باشید من هم با شما منتظرم.

"محسن نمکیان عزیز" من که انگلیسی بلد نیستم در نتیجه همانطور که شما فرموده بودید عبارت "چه گروهی فرقه است" را در گوگل سرچ کردم و به مقالات بسیار گوناگونی که تعداد آنها حتی به یک عدد هم می رسید و نویسنده آن شخصی به نام "محسن نمکیان" بود برخوردم. دوست عزیز شما مثل اینکه مقاله دو قسمتی خود در مورد فرقه را مساوی با کل ادبیات آکادمیک دنیا در این خصوص می دانید؟ برای اطلاع دوستانی که با فعالیتهای فرقه استاد رام الله در این خصوص آشنایی ندارند باید بگویم که این فرقه با توجه به تجربیات سایر فرقه ها در سراسر دنیا دست به ابتکار جدیدی در ایران زد و آن اینکه خودش در مورد فرقه و فرقه گرایی تحقیقاتی را انجام داد و آنها را در اختیار دیگران قرار داد تا به اصطلاح دست پیش را گرفته باشد تا از پس افتادن جلوگیری کند. در این ادبیات بسیار آکادمیک ، فرقه رام الله نه تنها فرقه نیست بلکه با اشاره به صحبتهای برادر عزیزمان آقای "محسن نمکیان" واجد تمامی خصوصیات ضد فرقه هم هست و اصولاً طبق ادعایی که استاد رام الله در نامه های متعدد خود به مقام معظم رهبری داشته اند، می تواند ظرف مدت یک سال بساط فرقه ها و فرقه گرایی را در ایران جمع نماید. راستی یاد نامه های متعدد استاد به مقام معظم رهبری افتادم و این سوال در ذهنم شکل گرفت که آیا به غیر از ایشان تا کنون هیچ مجرم یا متهمی در ایران توانسته است این تعداد نامه محرمانه و غیر محرمانه به شخص اول مملکت بنویسد؟ واقعاً باید در این خصوص به خشونت و سنگدلی و بیرحمی و بی منطقی برادران وزارت اطلاعات شک کرد که چگونه اجازه داده اند متهمی با این وضعیت بتواند چندین نامه به مراجع، علما و شخص اول مملکت بنویسد. راستی یک چیز دیگر. دو سه هفته پیش مشغول خرید از یکی از کتابفروشیهای میدان انقلاب بودم که دیدم تعداد 5 عنوان کتاب از طرف جمعیت غیر قانونی آل یاسین به چاپ رسیده که نویسنده آن همان شباب حسامی با نام مستعار (پریا) است. خیلی تعجب کردم و بیشتر از تعجب، همانطور که گفتم به تمامی صفتهای پلیدی که پیروان استاد رام الله به وزارت اطلاعات نسبت می دهند شک کردم. چه طور ممکن است تشکیلاتی غیر قانونی در حالی که رهبر آن در مراحل رسیدگی به پرونده اش قرار دارد و با قید وثیقه آزاد است بتواند کتاب بیرون دهد آنهم در سال 87 . تعجبم وقتی بیشتر شد که دیدم در ابتدای کتابها با وقاحت تمام نام پیمان فتاحی به چشم می خورد. نامی که هیچ گاه در هیچ کتابی دیده نشده بود. این نقطه اوج تعجبم نبود بلکه زمانی به این نقطه رسیدم که دیدم مطالب کتابها تماماٌ مجموعه مقالاتی است که جمعیت آل یاسین قبلاً در مجلات و نشریات گوناگون خود به چاپ رسانده بود و تمامی این نشریات در حال حاضر بدون مجوز و غیر قانونی هستند. جالب اینجا است که دست اندرکاران این کتابها با آرامش کامل در ابتدای تمامی مقالات آدرس آن مقاله را در آن نشریات لغو مجوز شده درج کرده اند. واقعاٌ وزارت اطلاعات باید خیلی بی رحم و دگم اندیش و غیر انسانی و جلاد اندیشه باشد که اجازه بدهد یک گروه غیر قانونی اولاً به هر کسی از مقامات مملکت که اراده می کند نامه سرگشاده و غیر سرگشاده بنویسد، ثانیاً بعد از اینکه کلیه فعالیتهایش غیر قانونی اعلام شده بیاید و از مجموعه مقالاتش در نشریات لغو مجوز شده کتاب درست کند و به نام همان مجموعه غیر قانونی به چاپ برساند. شاید از بحث دور شدم ولی حیفم می آید که این مطلب را نگویم که یکی از ویژگیهای فرقه این است که در صورتی که موجودیت خود را در خطر ببیند برای نجات خود دست به هر کاری می زند. مثلاً رهبر فرقه از یک طرف به مقام معظم رهبری نامه می نویسد و ایشان را آقا خطاب می کند و اظهار جان نثاری دارد و از طرف دیگر با هماهنگی وی میزگردها و ارتباطهای مستقیم متعددی با شبکه ماهواره ای VOA بر قرار می گردد و از این شبکه تلویزیونی که شبکه رسمی دولت ایالات متحده است تقاضای کمک و پشتیبانی می شود. البته این موضوع جدیدی نیست چرا که فرقه رام الله با همین شیوه یعنی برخوردهای متفاوت با انسانهای متفاوت توانسته بود طیف گسترده ای از جوانان را مخاطب خود قرار دهد. با حزب اللهی مثل حزب اللهی، با ضد انقلاب مثل ضد انقلاب، با چادری مثل چادری و با بی حجاب مثل بی حجاب رفتار می شد تا دل همه کس به دست آید و هیچ کس از استاد رام الله نرنجد.

"خودم" عزیز، دلیل اینکه نامه سرگشاده شاگردان سابق رام الله به او را خبرگزاری ایرنا یا هر خبرگزاری دیگری منتشر کرده است به بنده مربوط نمی شود. شاید آنها فکر می کنند تشکیلات رام الله هنوز هم در ایران نفوذ و تاثیر دارد. ولی دلیل من برای درج این نامه در وبلاگ این است که با وجود اطمینان کامل از اینکه کار فرقه رام الله در ایران تمام شده است ولی معتقدم که این پایان کار فرقه ها در ایران نیست و تمام سعیم بر این است که با نقد فرقه رام الله ، زنگ خطری را در گوش جوانانی که این مطالب را مطالعه می کنند به صدا در آورم تا در دام امثال رام الله که در‌ آینده کم ظهور نمی کنند گرفتار نیایند.

در آخر از آقای "محسن نمکیان" عزیز می خواهم قبل از نوشتن هر گونه مطلب دیگری در مورد فرقه ها به این منابع هم مراجعه کنند شاید به این نتیجه برسند که تنها کلمه برازنده تشکیلات رام الله لفظ "فرقه" است البته اگر روح حق جویی در ایشان هنوز هم مانده باشد.

1-    More Understanding the New Age : Roy livesey

2-    Encyclopedia of New Age Beliefs : John Ankerberg & John Weldon

3-    The Kingdom of the Cults : Walter Martin

4-    Overview of Cults :  Watchman

5-    Spirituality and Cults : Benjamin Elliot

6-    Understanding Cults and New Age Religions : Irving Hexham & Karla Poewe

یا حق

دنورا


 
comment نظرات ()
 
نامه سرگشاده به پیمان فتاحی (رام الله)
نویسنده : دنورا - ساعت ۱٠:۳۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٧ بهمن ،۱۳۸٧
 

سلام به دوستان قدیمی

در پی نوشتن مطلبی در نقد تشکیلات رام الله و درخواست کمک از دوستان در مورد اطلاعات مفیدی که می توانند در مورد این گروه در اختیار من قرار دهند به موارد بسیار جالبی برخوردم که مرا واداشت در مورد این گروه تحقیقات بیشتری انجام دهم و با برخی از اعضای سابق این تشکیلات که دارای رده های بالا و نزدیک به شخص پیمان فتاحی بوده اند و اکنون از این تشکیلات بریده و قصد آگاه سازی مردم در مورد ماهیت واقعی این گروه را دارند رابطه برقرار کنم .در این راه هر روز که گذشت با حقایق تلخ بیشتری از این گروه آشنا شدم که می توانم آنها را به صورت خلاصه در دو نکته ذکر کنم:

یکی اینکه امروز هیچ تردیدی ندارم که تنها نامی که برازنده این تشکیلات است عنوان "فرقه" است. فرقه امروزه در ادبیات آکادمیک جهان تعاریف و مشخصاتی دارد که همگی آنها با آنچه رام الله در ایران انجام می داد همخوانی کامل دارد. در نتیجه بهترین عنوان برای این موضوع "فرقه رام الله" است.

دوم اینکه فرقه رام الله و شخص پیمان فتاحی خیلی بیشتر از آنچه من فکر می کردم پلید و تبهکار و منحرف است و به جرات می توانم بگویم که پیمان فتاحی نه نماینده خدا بر روی زمین بلکه نماینده مستقیم شیطان است.

۲ یا ۳ روز پیش نامه سرگشاده جمعی از طرفداران پرو پاقرص سابق این فرقه در بعضی از خبرگزاریهای اینترنتی قرار گرفت که متن کامل آن را در زیر می آورم و منتظر نظرات خوب شما دوستان هستم.

خداوند ما و جامعه ما را از شر تبهکاران و راهزنان معنوی نجات دهد.

مقدمه
اگر عضو یک گروه معنوی باشید و در خدمت سرکرده آن کار کنید و این کار کردن مجانی باشد و ده سال هم طول بکشد احساس خیلی خوبی خواهید داشت. احساسی مثل زندگی دوباره، حقیقت‌یافتگی، معشوق یافتگی و احساس کامل شدن آهسته آهسته. اما اگر بعد از طی کردن سال‌های طولانی و رها کردن هرچیزی غیر از گروه بفهمید رأس گروه، شما را برای دستیابی به خواسته‌ها و هوس‌های شخصی خود بازیچه قرار داده و همه این‌ها برای رسیدن به اهداف از پیش‌ تعیین شده وی بوده است احساس متفاوتی خواهید داشت احساسی شبیه زنده بگور بودن، گمراه بودن، تنهایی و احساس مرگ تدریجی و این احساس به اوج خود می‌رسد اگر بدانید گروهتان در واقع یک فرقه بوده، یک فرقه خطرناک و منحرف براساس تمام پارامترهای فرقه‌شناسی روز جهان.و حالا این اتفاقی است که برای من و عده‌ای از دوستانم افتاد. درست چند ماه پس از دستگیری رأس فرقه و افشاء شدن پشت پرده فرقه رام‌الله. آری درست همان زمان بود که پس از سال‌ها فهمیدیم نام واقعی جناب استاد، "پیمان-ف" است و علی‌رغم اینکه وانمود می‌کند انسانی الهی است و مانند مردم عادی زندگی می‌کند، انسانی عادی است که مانند مردمان الهی وانمود می‌کند انسانی که شعار ساده‌زیستی، او را به خانه‌های ویلایی مهرشهر رسانده بود و ثروت‌اندوزی، میلیون‌ها تومان طلا و سکه و اوراق قرضه برایش به ارمغان آورده بود.

گرچه "پیمان-ف" برای آن‌هایی که دستگیرش کرده بودند ، متهمی با سوابق فرقه‌ای روشن بود اما برای شاگردان وی که او را نماینده خدا می‌دانستند شخصیت دیگری بود لذا تحقیقاتی از سوی برخی از شاگردان وی که کمی به خود آمده بودند یا بهتر بگوییم خودآگاه شده بودند ابعادی بسیار گسترده‌تر از آن‌چه که مطرح بود را از زندگی پلید وی برملا ساخت و در واقع سبب شد پس از پانزده سال غفلت، نام فرقه رام‌الله بر صفحه تاریک فرقه‌های نوین ایران به ثبت برسد.  البته گرچه عده‌ کمی از اعضای سابق این فرقه که چیزی در مورد وقایع پشت پرده این فرقه نمی‌دانند سعی می‌کنند حمایت شعارگونه خود از این فرقه را حفظ کنند، عده‌ای نیز که شکاف بین حرف و عمل ادعاهای رأس فرقه و تضاد ظاهر و باطن آن را دریافته‌اند سعی در دوری از آن می‌کنند. اما برای آن‌هایی که دیگر بر اسرار خبیث این فرقه آگاهند چیزی جز حسرت، پشیمانی و اندوه سال‌های از دسته رفته عمر باقی نمانده است و البته در روح آن‌هایی که در جستجوی خداوند زنده و حاضر در دام افتاده‌ بودند همیشه چیزی علاوه بر این‌ها وجود دارد و آن امید به خدای مهربان است. پشیمانی باقی می‌ماند تا انسان خطاهای خود را تکرار نکند و امید به خدای مهربان وجود دارد تا انسان هرگز متوقف نشود و در جستجوی معشوق آسمانی‌اش تا وقتی آسمان‌ها باقی هستند، به زندگی ادامه دهد.

"بعضی‌ها وقتی ناراحت‌اند می‌گریند. بعضی‌ها وقتی ناراحت‌اند می‌خندند اما بعضی‌ها هم می‌نویسند. آدم‌ها متفاوتند. بعضی‌ها نوشته‌هایشان را نزد بزرگ‌تر می‌برند و آن را شکایت می‌نامند. بعضی‌ها فقط برای دل خودشان می‌نویسند تا از ناراحتی راحت شوند و اسمش را هرچه که دلشان بخواهد می‌گذارند. اما عده‌ای هم ناراحتی‌شان را برای همان کسی می‌نویسند که ناراحتشان کرده اما طوری می‌گویند که دیگران هم ببینند و بخوانند و این همان کاری است که من و دوستانم انجام می‌دهیم و نامش را می‌گذاریم نامه سرگشاده"


به نام خالق زیبایی‌ها و رسواکننده زشتی‌ها

خدمت جناب آقای "پیمان-ف" معروف به رام الله

خیلی خوب بود اگر با همه بدی‌هایی که در حق‌مان کرده‌اید می‌توانستم ادب را به جای آورم و با سلام شروع کنم اما افسوس که وقتی یاد روز‌هایی می‌افتم که به شما سلام می‌کردم و شما از روی تکبر و توهم جواب سلامم را نمی‌دادید و بعد می‌گفتید "اگر من به کسی سلام بدهم زندگی‌اش تغییر می‌کند و دگرگون می‌شود"، آموزه‌های اخلاقی را فراموش می‌کنم و ناراحتی تمام وجودم را در بر می‌گیرد و همین که توانستم این نامه را با لعنت بر شما شروع نکنم، از نظر اخلاقی کافی است.  نوشتن این نامه مرحمی بر روی دردهایم نیست بلکه نمکی بر روی زخم‌هایم است. باد دادن خرمن کهنه‌ایست که جز خیس کردن چشم‌هایم و گل کردن غبار غم تأثیری دیگر ندارد اما نگفتنش بدتر از نهفتنش است. حالا دیگر سال‌ها گذشته، ماه‌ها سپری شده و روزها به شب‌ها مبدل گشته است. عمر من و دوستان دوست‌داشتنی‌ام با خاطراتی شیرین و به یادماندنی از خالص‌ترین مردمان روزگار که برای خدمت به خداوند و لبیک‌گویی به تجسم و نماینده خداوند جمع شده بودند، مثل رؤیایی خیال‌انگیز به پایان خودش رسیده و بیداری با همه حقیقت‌گویی‌هایش این رؤیای شیرین را به کابوسی دردناک تشبیه کرده است. "عجب بالا و پایین دارد دنیا". زمانی فکر می‌کردیم پیرو خداییم حالا می‌بینیم پیرو شیطان بودیم. گمان می‌کردیم تجسم خدا را، روح خدا را پیدا کرده‌ایم و به خود می‌بالیدیم و اکنون می‌دانیم که فریب فریب‌کاری‌های یک کلاهبردار را خورده بودیم و سرخورده‌ایم. عمرمان را دادیم که ملکوت الهی را در آغوش خداوند جشن بگیریم و حالا باید مابقی عمرمان را در جهت جبران گذشته بدهیم تا بلکه از دوزخ و خشم خداوند نجات پیدا کنیم. تصورمان این بود که آزادیم ولی تلاش‌های شبانه‌روزی‌مان جهت جابجایی موانع بزرگ، هر بیننده تیزبینی را یاد برده‌داری دوران فرعون می‌انداخت.  آنچه انگیزه نوشتن این نامه شد، طعم شیرین آزادی بود. آزادی برای کسی که سال‌ها آن را نداشته، گم‌شده‌ای که یابنده مشتاق آن به هیجان آمده و تشنه‌ای که عطش کشنده‌اش سیراب شده، هم اوست که می‌داند آزادی یعنی چه.
بارها اشتباهاتتان را دیدم و نادیده‌ گرفتم، انتقاد داشتم، توجیه کردید و سکوت کردم، سؤال داشتم جواب ندادید و سرکوبش کردم. احساس بدی داشتم تفسیرش کردید و خود را وادار کردم. ذهنم را، قلبم را و روحم را قفل کردم و حاضر شدم در خودم زندانی باشم اما نسبت به شما تردید نکنم پس انباشته شدم. اکنون جاری شدن لذت‌بخش است و این بخاطر آزادی است. دیگر روحم آزاد شده و می‌خواهد در عوض همه سال‌های اسارتش بازی و شادی کند. می‌خواهد با واژه‌ها و کلمات به شما بفهماند آزادی چقدر شیرین و سرورآفرین است تا شما حس کنید شادی او را و غمگین شوید، لمس کنید لذت او را و زجر بکشید، بشنوید صدای آهنگ کلماتش را و کر شوید تا ببینید نور حقیقت‌گوییش را و کور شوید. آری آری نرفتن با شما رفتن است، دوری از شما رهایی است و زندگی بدون شما جشن و سروری ابدی است.  شما نه هویا بودید و نه اِلای داستان رؤیای راستین بلکه آن مرغ ماهی‌خواری بودید که با ترساندن ماهی‌های برکه‌ای‌ شاداب با این هشدار که "به زودی شکارچی‌ها به برکه شما می‌رسند و شما را صید می‌کنند" و با وعده دادن برکه‌ای بزرگ‌تر و زیباتر و با ریاکاری‌های فراوان اعتماد آن‌ها را جلب کرد و راهنمای سفر آن‌ها شد و در میانه‌راه همه را بلعید و از گوشت‌شان خورد. شما نیز با سرهم کردن چنین داستان‌هایی و به بهانه "سرزمین زندگی" ما را به بیراهه بردید و در میان راه از روح‌مان خوردید و روح زندگی‌مان را تباه کردید. نگاه کنید آن‌چه از بیشتر شاگردانتان باقی مانده تکه‌های استخوان روحشان است. جدایی از اجتماع، دوری از خانواده و نزدیکان، نداشتن انگیزه‌های فردی و اجتماعی برای ادامه زندگی، درگیری‌های فکری و درونی، بنیش ملغمه‌ای، و زندگی شخصی نابود شده، این نتیجه تعالیم شماست. متفکرانی که چنان سردرگمشان کردید که دیگر انرژی کافی برای فکر کردن و تصمیم‌گیری درباره شما را ندارند. آن‌ها نمی‌توانند از شما انتقاد کنند و نقاط تاریک شما را ببینند حتی پس از این همه افشاگری‌ها و رسوایی‌ها. این است سرزمین زندگی شما یعنی همان جایی که روح آدم‌ها به تردید می‌افتد ولی ذهنشان نمی‌تواند آن را تحلیل کند حالتی دوگانه و بیمارگونه که در نهایت به افسردگی، ناراحتی و سرکوب تردید‌ها منجر می‌شود. قلب می‌گوید نه، ذهن می‌گوید آری زیرا قلب وقتی عاشق شد چشم‌هایش را می‌بندد ولی عقل وقتی عاقل شد گوش‌هایش را باز می‌کند این تعارضی است که شما در شاگردانتان ایجاد کردید. نه یگانگی بلکه نفاق را در روح آن‌ها کشت کردید و رویاندید.  شما باغبان الهی نبودید بلکه تبری بودید که به جان ریشه‌ نهال‌های جوان و درختان کهنسال افتادید و آن‌ها را از رشد و نمو ساقط کردید اما داستان را تا آخر بخوانید زیرا اتحاد همین درختان و نهال‌هایی که فقط آن‌ها را برای هیزم می‌خواستید آن‌را نابود خواهد کرد. آری برای هیزم، آن‌ها را از ریشه خانواده‌ و اعتقادشان جدا کردید تا خشک شوند و در آتش توهم بسوزند که زندگی شما در سرمای هولناک درون‌تان در حالی که کنار شومینه صدای خرد شدن و جلز و ولز آن‌ها را می‌شنوید به گرمی بگذرد.  شما عقاب خیرخواه و بلندپرواز افسانه "کک و عقاب" نبودید بلکه کرکس سیاهی بودید که بر سر لاشه متعفن قدرت نشسته بودید ولی افسوس گذشتگان عبرت شما نشدند و ندانستید از این لاشه جز چند لقمه‌ای و چند لحظه‌ای نمی‌توان خورد اما اشکالی ندارد حالا شما عبرت آیندگان خواهید شد، باشد تا دیگران درس گیرند.  شما استاد بودید اما نه استاد روح‌زایی بلکه استاد توهم‌زایی و توهمات خودتان از روح را به ما نیز منتقل می‌کردید و ما را با خود در این مرداب فرو می‌بردید مثل کسی که در هنگام فرو رفتن و غرق شدن در گل و لای هر چه کنار دستش باشد با خود پایین می‌کشد تا بتواند چند لحظه‌ای بیشتر زنده بماند ما را با خودتان همراه کردید تا توهم‌تان را تقویت کنیم و چند صباحی بیشتر بتوانید در توهم آواتار بودن‌تان آسوده بخوابید آری راست می‌گویید که دروغ نمی‌گویید زیرا شما خودتان هم دروغ هستید و دروغ هرچه را از چشم خودش می‌بیند راست وانمود می‌کند و با جهان خودش هماهنگی دارد.

این‌طور نیست که شما چیزی به ما یاد نداده باشید نه، اما آنچه به ما آموخته شد برای بهره‌وری بیشتر از ما بود شما مثل مرغداری که جوجه‌ها را بزرگ می‌کند، می‌بینید که برایشان چه زحماتی می‌کشد، دانه و غذاهای مقوی به آن‌ها می‌دهد رسیدگی شبانه‌روزی می‌کند، بیماری‌هایشان را درمان می‌کند، بزرگمان کردید، تا ما را برای خودتان و منافع خودتان قربانی کنید و چه خوب با آنکه سال‌ها در زندان شما اسیر بودم و جز دیوار توهم و فرضی که برایم ساخته بودید چیزی ندیدم قبل از آنکه ما را به کشتارگاه ببرید همان آشنای ناشناس نجاتم داد. پس بیهوده برای بازگرداندن من و دوستانم تلاش نکنید زیرا مرغ رهیده از قفس دیگر بر سر دانه هیچ دامی نخواهد نشست و ترس از اسارت در انتظار مرگ، او را به هیچ قفسی باز نخواهد گرداند.

همه این فریبکاری‌ها و قدرت‌طلبی‌ها و لذت‌جویی‌ها چه شد؟ از این سال‌ها چه چیزی برایتان مانده است؟ آخرش آبروریزی، ننگ و بدبختی شد. عاقبت، عاقبت به خیر نشدید و همان خیر گریبانتان را گرفت! آیا خدا شما را از نفستان بیم نداده بود؟ چه بد سرنوشتی دارد رهبری که به هشدارهای خودش گرفتار شود و گرفتاری که به رهبری خودش اسیر شده باشد.

ای کاش از مادر متولد نشده بودید ای کاش خانواده‌تان در دوران کودکی این همه شما را کتک نمی‌زدند، تحقیر نمی‌کردند و تخم کینه و شیطنت را در قلبتان نمی‌کاشتند. ای کاش هرگز به یزد نمی‌رفتید و با جادوگران و ساحران آشنا نمی‌شدید. ای کاش هرگز به تهران نمی‌آمدید و شما را نمی‌دیدم چه انسان‌هایی را که گمراه نکردید و چه عمرهایی که تلف ننمودید و چه ذهن‌هایی که به خواب نبردید و چه قلب‌هایی که در حسرت محبت آتش نزدید.

برای رسیدن به قدرت، ثروت، باغ پرنده، زن‌های زیبا و خدمتکاران وفادار راه‌های دیگری هم بود، چرا نام خدا را آلوده کردید و دستاویز قرار دادید؟ چرا سراغ سوءاستفاده‌ از چیزی رفتید که بدترین مجازات‌ها برایش در نظر گرفته شده است؟ چرا ایمانمان را به بازی گرفتید و بازی با قلب‌ها را برگزیدید؟ چرا و چرا و چرا . . .؟

آخرین بار که دیدم‌تان با گذشته خیلی فرق داشتید. عزت‌تان به ذلت، غرورتان به حماقت، عظمت‌تان به حقارت، زیبایی‌تان به زشتی و متانتان به هیجان‌زدگی مبدل شده بود، دیگر عالمانه حرف نمی‌زدید و حرف‌هایتان بوی علم نمی‌داد، آشفتگی جای آرامش را گرفته بود و معامله‌گری حتی به قیمت شاگردانتان، جای حقیقت‌جویی‌ را گرفته بود. گمان می‌کردم اگر روزی حساس فرا رسد شما را چون محمد ‌(ص) استوار، چون مسیحا (ع) معصوم و چون علی (ع) مبارز خواهم دید و مانند تمام بزرگانی که از آن‌ها شنیده‌ام آماده‌اید تا برای آن چه حقیقت نامیده‌اید خودتان را فدا کنید زیرا ما در پیروی از شما و پایداری در عهدمان کمتر از یاران این بزرگان عمل نکردیم و آنچه به شما از عمر و زندگی‌مان بخشیده‌ایم گواه این ادعاست اما شما چه راحت شکستید و چه زود قالب حقیقی خود را آشکار کردید. نگویید که "می‌خواهم شاگردان راستین خود را تا سال 88 شناسایی کنم" زیرا اینک ماییم که هرکاری از دست و فکر و زبان‌مان بر می‌آمد انجام داده‌ایم و حالا منتظریم تا استاد راستین خود را بشناسیم و ببینیم از شما چه بر می‌آید؟ می‌گفتید حاضرید برای خدای خود قطعه قطعه شوید ولی اندکی از بازداشت‌تان نگذشته بود که همه چیزتان را فروختید و آزاد شدید و برای رها شدن از فشارها و استرس‌ها، راهی استان‌های سرسبز شمال شدید! این بود پایداری شما؟ حتی فکرش را هم نمی‌کردید آن زمان که در زندان اعتراف می‌کنید، اشک می‌ریزید و راهی برای خلاصی پیدا می‌کنید عده‌ای از فداییان شما در حالی‌که گویی جانشان دارد از بدنشان خارج می‌شود نظاره‌گر شما هستند و خرد می‌شوند. نه، جملات "نجوا" نمی‌توانند به کمکتان بیایند. فریبکاری بس است مگر می‌شود کسی حقیقت خود را انکار کند و حقیقت داشته باشد؟ کدامیک از بزرگان این کار را کرده‌اند؟ کجا الگوی خداوند اینچنین بوده است؟ در قرآن کدامیک از برگزیدگان خداوند خود را باطل اعلام کرده‌اند؟ ایشان همواره و تا آخرین لحظه بر این حقیقت که برگزیده و فرستاده خداوند هستند تأکید کرده‌اند و برای همین جمله کوچک جان مقدس‌شان را هم داده‌اند و میلیون‌ها انسان در طول تاریخ برای حقانیت این انسان‌های بزرگ به زندان رفته‌اند، شکنجه شده‌اند، سوزانده شده‌اند و به دار آویخته گشته‌اند و اینگونه وفاداری‌شان را به مولایشان ثابت کرده‌اند. چه سرها که به زمین افتاد و چه خون‌ها که بر زمین جاری شد و مظلومان عالم دلخوش به این بودند که رهبرانشان تا دم مرگ از کلام خود برنگشته‌اند. اما شما با اولین دستگیری و در اولین روزها . . .

پس ملاک حقیقت‌گویی یک انسان چیست؟ اگر قرار باشد هرکسی ادعایی کند و در روز امتحان برخلاف آن عمل کند و بعد بگوید می‌خواستم شما را امتحان کنم! دیگر سنگ روی سنگ بند نمی‌شود. آنکس که ادعای قدرت کند و در روز نبرد شکست بخورد، آنکس که مدعی شفا شود و از بیماری هلاک گردد و آنکس که تعلیم اسب‌سواری دهد و نتواند اسب خودش را مهار کند، چنین کسی دروغگویی بیش نیست.

یادتان هست آغاز فریبکاری را چطور آغاز کردید؟ منظورم همان اولین روزهاییست که مؤسسات را شکل دادید و حرکت الهی را تبیین کردید. اول حرف از خدمت کردن به خداوند زدید، حرف از کارهای خوبی که برای خداوند می‌شود انجام داد اما بعد گفتید خدمت هماهنگ، و مجموعه گروه‌ها و مؤسسات و نشریات را نشان دادید. گفتیم چرا تعالیم اسرار و علوم باطنی شروع نمی‌شود؟ پس چه شد تعالیم هنر زندگی متعالی، تعالیم الهی که زندگی ما و بشر را دگرگون می‌کند؟ گفتید باید تسلیم شوید گفتیم تسلیم‌ایم. پیغام دادید باید تحقیق و مطالعه کنید تا به مرزهای دانش متعارف برسید و بتوانید تعالیم الهی‌ام را فهم کنید همان تعالیمی که قرار است به شما داده شود. شبانه‌روز تحقیق کردیم و وقت گذاشتیم و از خانه، خانواده و تحصیل به دور افتادیم. در این حین کارهای دیگری هم کردیم از نظافت دفتر گرفته تا نگهداری حیوانات و تبلیغ شما در قالب‌های مختلف در خیابان و مکان‌های دیگر، باشد که تسلیم بودن خود را آشکار کرده باشیم. به مرزهای دانش متعارف رسیدیم خبری نشد، ولی وقتی قرار شد ما را از مرزهای متعارف عبور دهید خبر رسید که دوره جدید تعالیم شروع شده؛ تشکیل شاخه نظامی منصورین، مطالعات و تحقیقات امنیتی، اطلاعاتی و بکارگیری برخی خانم‌ها برای اغوای مدیران و مسئولین نظام . . . این بود آخرین تعالیم ماورایی شما برای رستگاری!

عاقبت آن‌چه را القاء و احیاءگری نامیده بودید در کتب ساحری یافتیم و آنچه را به عنوان تفکر متعالی گفته بودید در آموزه‌های تفکر غرب دیدیم. ما فکر می‌کردیم که این علوم از چشمه درونتان می‌جوشد نمی‌دانستیم چکیده تحقیقات خودمان را به خوردمان می‌دهید بخاطر همین بود که هیچ‌کس از مضمون جلسه خودش نباید به دیگری می‌گفت و حتی مراقبین هم نباید به حرف‌های (تکراری) جلسات گوش می‌دادند. چه تکنیک ساده‌ای بود برای فریب انسان‌هایی که تمام زندگی‌شان را به شما سپرده بودند و حاضر بودند جانشان را به شما بدهند. چقدر برای شما متواضع بودند، آن‌ها را می‌دیدید در حالی که اشک‌هایشان جاری بود، بدنشان به لرزه افتاده بود، دست‌ و پایتان را می‌بوسیدند و برای لمس کردن شما در صفوف فشرده یکدیگر را هُل می‌دادند. قلب سنگ هر ظالمی با دیدن چنین صحنه‌هایی باید نرم می‌شد و ذهن هر تاریک‌اندیش خودخواهی با اندیشیدن درباره خلوص این آدم‌ها باید از نور خداخواهی روشن می‌گشت. آه، که تقدیر شومتان مهلت شرم کردن به شما نداد و راهی برای توبه‌کردنتان باز نشد.  ما کار کردیم، تحقیق کردیم و خدمت کردیم و نتیجتاً شما ثروتمندتر، قدرتمندتر و محبوب‌تر شدید و ما فقیرتر، ضعیف‌تر و منفورتر شدیم. منفورتر شدیم چون هر جا که بخاطر شما درگیری و مشکلی بود ما جلودار بودیم و محبوب‌تر شدید چون هرکار بزرگ و خوبی که انجام می‌شد به شما نسبت داده می‌شد و حرف از حمایت شما بود. ضعیف‌تر شدیم چون تمام انرژی‌مان صرف شما و راه شما می‌شد و قوی‌تر شدید چون همه دیده‌ها و نتایج مثبت معطوف به شما بود. فقیرتر شدیم چون به ندرت فرصت کار کردن برای خود را داشتیم و ثروتمندتر شدید چون تمام دست‌رنج‌های مادی و معنوی ما مال شما بود و چون چکیده ناب‌ترین تحقیقات علوم انسانی و متافیزیکی را و پاک‌ترین احساسات عاشقانه را به رایگان و بلکه با منت، مال خود کردید.  چه دوستان معصومی که بخاطر وعده‌های شما از همسرانشان جدا شدند و چه دخترانی که در انتظار ازدواج کردن با شما سال‌های سال، روز و شب به اسم خدا برای شما کار کردند تا به میانسالی رسیدند و شما معتقد بودید "چرا دیگران را ناامید کنم؟ بگذار تا آخرین شبنم زندگی‌شان را برایم کار کنند، همیشه التماسم کنند، نامه عاشقانه بنویسند، گریه کنند، فریاد بکشند، بیهوش شوند و چه بهتر که بمیرند و در روحم یعنی کارنامه کاری و افتخاراتم جاودانه شوند".

حالا به زندگی عادی برگشته‌ام، خبری از هشدارهای هولناک شما نیست. خبری از مجازات‌ها و خیالبافی‌های شما نیست زندگی‌ بیمار گذشته روز به روز بهبود یافت. ای کاش می‌توانستم سلامتی همه دوستانم را ببینم اما حقیقت تلخ است. همه نمی‌توانند بپذیرند. ده پانزده سال عمرشان را در اشتباه بوده‌اند، همه این امکان را نداشته‌اند شما را از دور و نزدیک مشاهده کنند و تناقض‌گویی‌هایتان را پیدا کنند. همه که دوستان و مشاوران خوب در کنارشان ندارند، خانواده دلسوز ندارند، همه هم فرصت بازگشت ندارند زیرا شما تا اعماق روحشان نفوذ نموده‌اید و آن‌ها را در سحر خود تسخیر کرده‌اید.

دیگر نه من می‌توانم با شما بمانم نه شما می‌توانید با من بمانید. نه شما برای من چیز پنهانی دارید نه من برای شما اعتراف نکرده‌ای، نه برای شما آبرویی مانده نه برای من حرمتی، نه برای شما راه بازگشتی وجود دارد و نه برای من آه بخششی، نه شما راست می‌گویید و نه من دیگر دروغ‌هایتان را باور می‌کنم، نه شما مرا دوست داشته‌اید و نه من می‌توانم شما را دوست داشته باشم. همه این‌ها بخاطر این است که پرده‌های میان ما افتاده، تقدیرتان رسوایتان کرده. سخنان‌تان متعفن شده و فریبکاری‌هایتان آشکار، گذشته‌تان دیگر باز نخواهد گشت، و جنایت‌هایتان جبران نخواهد شد، پس فاصله من و شما دیگر هزاران سال نوری است نه بخاطر اینکه من به نام خدا توهین کرده‌ام بلکه چون شما از نام خدا سوء‌استفاده کرده‌اید و این شرطی بود که خود شما با شاگردانتان گذاشتید.

در آخر گمان نکنید که بخاطر همه فریبکاری‌های شما، از دین و آیین خداوند زده می‌شوم و بر می‌گردم، خیال خام نکنید که فاسد می‌شوم، دنیاپرست می‌شوم، مثل شما عقده‌ به دل می‌گیرم و تصور نکنید روزی را که بخاطر سوء‌استفاده شما از نام خدا، خدای خودم را رها می‌کنم. نه، هرگز، چون شما و اندیشه‌ها و رفتارهایتان، زندگی و عاقبت‌تان برای من عبرت بوده است لااقل از این نظر بزرگ‌ترین معلم من هستید و بزرگ‌ترین تجربه من. تجربه‌ای که به بهای سال‌ها بردگی در خدمت شما به دست آورده‌ام تجربه‌ای که به بهای خون دل خوردن پدر و مادرم، دور شدن از عزیزانم و ویران شدن زندگی‌‌ام کسب کرده‌ام و برایم خیلی خیلی گران تمام شده است بخاطر همین آن ‌را به بهای ارزان "دنیا" نخواهم فروخت آری نخواهم فروخت بلکه آن را برای نابودی شما و امثال شما به مردم وطنم هدیه خواهم داد. از این به بعد خواهم نوشت و خواهم نوشت تا من آخرین نسلی باشم که بردگی از این نوع را تجربه می‌کند و پس از من دوستان و عزیزانم بتوانند در امنیت و آسایش زندگی کنند اما شما نمی‌توانید انگیزه‌ای که در ذهن دارم را و عشقی که در قلب می‌پرورانم را درک کنید. درد دل با کسی که دل ندارد خود بزرگ‌ترین درد است. پس شما را رها می‌کنم و با خدای خود مناجات می‌کنم. او سخت‌گیرترین انتقام‌گیرنده‌‌ها و برترین قدرتمندان است دانای دانایان و تواناترین توانمندان است. او اعدل‌العادلین است و او دادرس دادخواهان دردمند است. از او بترس و منتظر ضربه هولناک او باش.

بار الهی تو شاهد باش، که من در جستجوی تو به همه جا سرکشیدم به همه ویرانه‌ها، باغ‌ها، لابه‌لای برگ‌های درختان، مرداب‌ها، رودخانه‌ها، دریاها، در اعماق زمین و آسمان‌ها، در آواز پرندگان و پرواز پروانه‌ها، در کتاب‌ها و در انسان‌ها . . . و تو را نیافتم اما معجزاتت مرا یافتند و در آغوشم گرفتند، دست‌های تو از پشتِ کمک‌هایت لمس کردنی بود. در راه یافتن تو، تو را گم کردم ولی عاقبت تو مرا یافتی.

بار الهی تو شاهد باش که من به امید تو به دنبالت گشتم و برای تو خدمت کردم و و در راه تو به بیراهه رفتم. خدایا جوان بودم پیر شدم، توانا بودم ناتوان شدم، سلامت بودم بیمار شدم، زیبا بودم زشت شدم، زندگی داشتم مدفون شدم، پوسیدم و روحم از هم پاشید بشنو که شیادان و دروغگویان با ما چه کردند.

بار الهی تو شاهد باش که در این چند روز دنیا چه بلاها که بر سرم نیاوردند و چه ریاکاری‌ها و فریبکاری‌ها که ندیدم و چه افسانه‌ها که نشنیدم و چه غذاهای مسموم که نخوردم، دزدان و راهزنان معنوی همه چیزم را ربودند و تنها چیزی که برایم مانده تو هستی زیرا تو آمدنی نبودی که رفتنی باشی، به دست آمده نبودی که از دست بروی اما حالا بیمار و خسته‌ام مرا دریاب.

بار الهی تو شاهد باش که گرگان زمان چطور روح مردمان حقیقت‌جویت را دریدند، از گوشتشان خوردند و از خونشان نوشیدند و لاشه‌های بی‌جان آن‌ها را رها کردند خدایا لعنتشان کن لعنت.

بار الهی تو بودی و می‌دیدی تلاش‌هایم را و می‌شنیدی صدای گریه‌هایم را و لمس می‌کردی دردهایم را. خدایا تو با من بودی چون من هم تو را حس می‌کردم و چون تو در لحظه سقوط نجاتم دادی. خدایا قول می‌دهم دیگر غیر از کلام تو به هیچ کلامی گوش ندهم و غیر از رسول تو به هیچ‌کس انس نگیرم و جز تعلیم مقدس تو به هیچ تعلیمی جان نسپارم و ایمانم را به هیچ‌کس نسپارم تا در روز ابدیت و تا روز ابدیت که به تو تقدیمش کنم.

" جمعی از آسیب‌دیدگان فرقه رام‌الله"


 
comment نظرات ()
 
 
نویسنده : دنورا - ساعت ۳:٢٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۸ شهریور ،۱۳۸٧
 

ماه رمضان شد می و میخانه برافتاد     عشق و طرب و باده به وقت سحر افتاد

با باده وضو گیر که در مذهـــب رندان      در حضرت حق این عملــــت بارور افتاد

                                                                                      امام خمینی (ره)

مشغول نوشتن مطلبی در نقد کلی بر تشکیلات و اندیشه های فرقه رام الله هستم. از کلیه دوستانی که فکر می کنند مطالب و اطلاعات مناسبی در مورد اندیشه ها و شخصیت رام الله و اطرافیان وی ونیز تعالیم ایشان از تجربیات شخصی خود در اختیار دارند تقاضا می کنم که آن را در اختیار بنده قرار دهند تا در تکمیل مقاله از آنها استفاده نمایم.

در پناه حق


 
comment نظرات ()
 
انسان پست مدرن و معنویتهای زمینی
نویسنده : دنورا - ساعت ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٥ شهریور ،۱۳۸٧
 

سلام

 

چند روز پیش در یکی از سایتهای اینترنتی مقاله ای را مطالعه کردم و بعد تصمیم گرفتم که آن را در وبلاگ بیاورم. گرچه ارتباط مستقیمی با جریان رام الله ندارد ولی به نظر می رسد برای جویندگان حقیقت در این زمینه قابل استفاده باشد :

انسان پست مدرن و معنویتهای زمینی

قسمت اول :

هر دوره ای از زندگی بشر بر روی کره خاکی زمان ظهور و بروز طرز تفکر و تدبری خاص بوده است و هر دوران تاریخی، محمل تجلی نگاهی متفاوت نسبت به دوران تاریخی گذشته. به عبارت بهتر، می توان طرز تفکر یا گفتمان غالب هر عصر را به مثابه عینکی بر چشم مردمان آن عصر دانست. عینکی که عالم و آدم از پشت شیشه های آن به نحوی یکسان در مقابل دیدگان مردمان تجلی می یابد. صدالبته، این به معنای نفی تفکرات مختلف و متضاد در هر دوران نیست بلکه باید دانست که بسیاری از این تضادهای فکری و سلیقه ای، خود در چارچوب گفتمان کلی هر دوران شکل می گیرند.
سؤال اصلی اینجا مطرح می شود که گفتمان غالب جهان معاصر ما چیست؟ انسانهای هم عصر ما با چه عینکی به جهان و حوادث آن می نگرند؟ عده ای از متفکران در پاسخ به این سؤال، هویت دنیای معاصر را هویتی چند تکه و رنگارنگ توصیف کرده اند و اطلاق یک طرز تفکر کلی و همه گیر بر عالم حاضر را امری اشتباه دانسته اند. این عده ظهور و رواج خرده فرهنگها، مذاهب، مرامها، فرقه ها و سلیقه های گوناگون را دلیل بر مدعای خویش گرفته و دنیای حاضر را عصر پست مدرنسیم و انسان معاصر را موجودی با هویت متکثر و الوان معرفی کرده اند. گرچه این نکته در جایگاه خود صحیح است ولی همه ماجرا بدین جا ختم نمی شود. اگر از منظری کلی تر به موضوع بنگریم به یک رشته اتصال نامرئی بین حوادث و جریانهای دوران معاصر می رسیم. رشته ای که همه فرهنگهای چهل تکه و هویت های متکثر به نوعی بدان متصل اند. این رشته همان گفتمان غالب دنیای ما یعنی گفتمان معنویت است.
انسان پست مدرن به دنبال چیزی است که انسان مدرن آن را از روی عمد گم کرد. او در پی معنویت است و این معنویت است که بیش از هر چیز دیگری در زمان ما مایه شکل گیری و صورت بندی جریانها و حوادث مختلف می باشد.
در میان متفکران داخلی و خارجی معاصر کمتر کسی یافت می شود که معتقد به پایان یافتن عصر فلسفه نباشد. در واقع فلسفه ابتدا به بحران و سپس به بن بست رسید و رسما از مسند جریان سازی فکری و فرهنگی خارج شد. امروز فلسفه وجود دارد ولی از جایگاه گذشته خویش خارج شده و دیگر مرکزیت حوادث عالم از آن فیلسوفان نیست.
امروز معنویت است که انسانها را تحت تاثیر قرار می دهد، جذب می کند و جریان های فرهنگی فردی و اجتماعی را رقم می زند که در ادامه مطلب به توضیح این موضوع خواهیم پرداخت. ولی قبل از آن تذکر این نکته الزامی است که مراد ما از معنویت در این نوشتار به هیچ وجه به دین محدود نمی شود. بلکه مقصود، مفهوم کلی تری از معنویت است که کلیه باورها، اعتقادات و انگیزه های غیرمادی و غیر این جهانی را دربر می گیرد. در نتیجه، بنابر این تعریف هر مرام و مسلک و فرقه و آیینی که بر مبنای طرز تلقی غیرمادی استوار شده است، چه معقول باشد و چه غیرمعقول، در سنخ معنویت جای می گیرد. حال این معنویت می تواند عرفان باستانی سرخ پوستی، فرقه های شیطان پرستی و شیطان گرایی، آیینهای مخفی و قدیمی یهودیان مانند کابالا، بودیسم، طبیعت گرایی افراطی، اندیشه های بنیادگرایانه مسیحی و حتی ادیان رسمی و بزرگ مانند اسلام باشد.
حال که مقصود این نوشتار از معنویت تبیین شد می توان به جرات ادعا کرد که در دنیای حاضر هیچ عاملی چون معنویت قدرت اثرگذاری و راهبری ندارد و انسانهای عصر ما انسانهایی معنوی و معنویت گرا هستند.
شاهد مثال بر این مدعا فراوان است که به بخش کوچکی از آن اشاره می کنیم:
-آمارهای رسمی ایالات متحده آمریکا از افزایش بی سابقه فرقه های مذهبی مختلف در این کشور پس از پایان جنگ سرد حکایت می کند. تعداد این فرقه ها که عموما آیینهایی ابداعی و شخص محور هستند تا 2500 فرقه تخمین زده می شود.
-آیینهای باستانی پیش از ظهور ادیان بزرگ مسیحیت و اسلام که از آنها به ادیان پاگانی تعبیر می شود در دو دهه گذشته تجدید حیات یافته و به عرصه اجتماعی رسیده اند و حتی به مدهای معنوی جوان پسند تبدیل شده اند. این آیینها که عموما ریشه در ادیان شرک آمیز باستانی مانند آیین مهرپرستی در مصر و روم باستان و همین طور ادیان چندخدایی یونانی دارند با اسامی مختلفی نظیر ادیان ویکایی، گنوستیکی، تئوسوفیسم، ناتورالیسم (طبیعت گرایی)، میترائیسم و عرفانهای عصر جدید، وارد حیطه زندگی معنوی انسانهای عصر حاضر شده و روز به روز بر تعداد پیروان آنها نیز افزوده می گردد.
این آیینها با ادیان بزرگ و رسمی مانند مسیحیت و یهودیت نیز اختلاط یافته و حاصل آن در شکل فرقه های مسیحی مخالف کلیسا نظیر فرقه شوالیه های معبد، شوالیه های اورشلیم، فرقه روزن کروتس (برادران صلیب گلگون) و... و همین طور فرقه های عرفانی یهودی نظیر کابالا ظهور پیدا کرده اند که رد پای افکار، عقاید و تعالیم اکثر این فرقه ها را می توان در تولیدات هنری معاصر از جمله در بخش موسیقی و سینما به وضوح مشاهده نمود.
به عنوان نمونه فیلم رمز داوینچی که در سال گذشته میلادی توجه همگان را به خویش معطوف داشت و تبدیل به یک پروژه چند رسانه ای فرهنگی شد، تبیین کننده آرا و نظرات فرقه های مذکور است. همینطور فیلم کابالایی- آخرالزمانی کد نهایی که در دو قسمت روانه بازار گردید اندیشه های آخرالزمانی یهودیان کابالیست را به تصویر می کشد. کابالا و فرقه های مشابه آن چنان در سالیان اخیر بر سر زبانها افتاده اند که شخصیتهای مشهوری رسما به آنها پیوسته و خود را کابالیست نامیده اند. از آن میان می توان به الیزابت تیلور، دیان کیتون، دمی مور، مدونا، بریتنی اسپیرز، اشتون کاشر، پاریس هیلتون، ویونا ریدر و فوتبالیست مشهور انگلیسی دیوید بکهام و همسرش ویکتوریا اشاره کرد.
- بسط و گسترش اندیشه های جادوگرانه و رازورزانه در زمان حاضر را می توان جلوه ای دیگر از توجه مردمان به معنویت دانست. جادوگری در زمان ما نه تنها از جایگاه مخوف و منفی خود خارج شده، بلکه به یک فن و رشته دلپذیر و عمومی تبدیل گردیده است. این امر شامل همه شاخه های مرتبط با جادوگری مثل پیش گویی، طالع بینی، فال گیری و حتی جادوگری سیاه (به معنی ارتباط با شیطان به منظور کسب علم و قدرت از وی) نیز می شود.
شاهد مثال در این خصوص چنان فراوان است که احتیاج به توضیح بیشتری نیست. فقط کافی است سری به ویترین کتاب فروشی های عمومی یا مجلات مردمی و پرتیراژ چاپ شده حتی در کشور خود ما بزنیم، که در این صورت با کوهی از کتب و مطالب مربوط به علوم غریبه و جادوگری که البته با زبان مردم عصر ما نگاشته شده اند مواجه می شویم.
اینچنین است که شخصیت هری پاتر به عنوان اسطوره عصر ما معرفی می شود. هری پاتر جادوگری است که برخلاف دهه های گذشته، لباسهایی مندرس و چهره ای کریه و پشتی خمیده ندارد و سوار بر جارویی جادویی به قلعه محل زندگی خود در قله کوهی مخوف نمی رود، بلکه نوجوانی جذاب و خوش سیما است که سعی دارد نگاه ما را به جادو و جادوگری تغییر دهد و باید گفت که تا حدود زیادی در این کار موفق بوده است.
- آخر الزمان (Apocalypse)
واژه ای است که امروزه به وفور توسط مردم عادی، شخصیتهای دینی و از همه مهمتر رسانه های جمعی جهانی مورد استفاده قرار می گیرد. در واقع بسیاری از انسانهای عصر ما، از ادیان و مذاهب گوناگون، معتقدند که دوران کنونی جهان دورانی است که در متون دینی از آن با عنوان «آخرالزمان» تعبیر شده است و اکثریت این انسانها را مسیحیان پروتستان انجیلی در ایالات متحده آمریکا تشکیل می دهند. کلیساهای پروتستانی با اندیشه های آخر الزمانی، سالیانی است که در مغرب زمین دست به فعالیتی گسترده زده و پیروان قابل توجهی یافته اند. این مسیحیان با اعتقاداتی که محور آن اسرائیل و نقش یهودیان در مقدمه سازی برای ظهور عیسی مسیح(ع) است، به پشتوانه ای قدرتمند برای جریان نومحافظه کار ایالات متحده یعنی جمهوریخواهان و رئیس جمهور آنها جرج دبلیو بوش تبدیل شده اند تا جایی که می توان گفت اگر حمایت مسیحیان انجیلی و کشیشان آنها و همینطور رسانه های غول آسای آنان از شخص جرج دبلیو بوش نبود، پیروزی وی در دو دوره متوالی از انتخابات ریاست جمهوری آمریکا، بسیار بعید به نظر می رسید. با این وصف بازهم به نقش اندیشه های معنوی انسانهای معاصر در شکل گیری جریانهای قوی سیاسی واقف می شویم. به جرات می توان ادعا کرد که اگر احساسات پاک آخرالزمانی و مسیح خواهی مسیحیان ایالات متحده نبود، لشگرکشی آمریکا به افغانستان و عراق و حضور مستقیم وی در منطقه خاورمیانه مقدور نمی شد. گرچه رسانه های جمعی این کشور حداکثر سوءاستفاده را از این احساسات مؤمنانه انجام داده و آن را به ابزار قدرتی در دست بوش و حامیان وی تبدیل کرده اند.
- ادیان غربی شده آسیای شرقی نظیر بودیسم، هندوئیسم و شینتوئیسم رواج گسترده ای در میان جوامع مدرن اروپا و آمریکا یافته و باید گفت که شروع عرفان گرایی کشورهای غربی از این ادیان بوده است. فرقه های مختلف ذن و مراقبه طبق آیینهای آسیایی با تعالیم افرادی چون «ماهاریشی ماهاش» که تلفیقی است از هندوئیسم و برخی آموزه های بودیسم با نام
Transcendental Meditation TM یا عرفان متعالی از سالیان پیش به بازارهای معنویت فروشی غرب تزریق شده اند.
- بسط و گسترش بی سابقه ادیان الهی بخصوص اسلام در سراسر جهان و اقبال روزافزون جهانیان بخصوص مردم آمریکا و آفریقا به این دین وجهی دیگر از معنویت خواهی انسان معاصر است. حوادث 11 سپتامبر در ایالات متحده و قرار گرفتن قرآن در لیست کتب تروریستی از جانب CIA باعث جلب توجه و کنجکاوی بسیاری از مردم جهان نسبت به این دین گردید. همین امر موجب آشنایی بسیاری از مردم ایالات متحده با قرآن و تعالیم اسلامی شد به طوری که طی مدت یک سال، صدها هزار نسخه الکترونیکی قرآن از طریق اینترنت دانلود و موج جدیدی از اسلام گرایی در این کشور آغاز شد به گونه ای که CIA مجبور گردید هرچه سریعتر قرآن را از لیست کتب تروریستها خارج نماید تا باعث جلب توجه کمتری شود.
مطالب یاد شده فوق به منظور تبیین گوشه هایی از موج معنویت گرایی انسان معاصر و به دست دادن تصویری جدید از دنیای حاضر در خصوص نقش مؤثر معنویت در آن به میان آمد. نکته قابل تامل در این خصوص توجه به ماهیت و هویت معنویتهای موجود در عصر ما است. بسیار ساده اندیشانه است اگر معنویت خواهی و معنویت گرایی بشر عصر ما را به معنای پایان خودبنیادی او و گام گذاردن وی در جهان حقیقت معنوی بدانیم. انسان غربی با تمام زهرهایی که از انسان محوری و مدرنیسم طی دو قرن اخیر در کام او شده، بازهم حاضر به رها کردن خودبنیادی نیست. اما این بار خودبنیادی را نه با کمک عقل جزئی بلکه با مدد عرفانهای از ریشه درآمده و بی هویت جدید سر پا نگاه داشته است. در ادامه این مقاله به نقد و تحلیل مختصری درباره ماهیت و هویت عرفانها و معنویتهای موجود در جهان حاضر خواهیم پرداخت.

 قسمت دوم :

در قسمت قبلی این مقاله، سعی بر این بود که تا حد ممکن به تبیین نقش و جایگاه معنویت و گفتمان معنوی در جهان کنونی پرداخته شود و این نکته روشن گردد که امروزه هیچ چیز بیشتر از اعتقادات غیرعقلانی و ماوراءالطبیعی که تحت عنوان کلی معنویت شناخته می شوند بر بشر عصر حاضر تاثیر و نفوذ ندارد. این تاثیر و نفوذ چنان است که حتی به مناسبات سیاسی حاکم بر جهان نیز جهت داده و سیاستمداران را بر آن می دارد که برای پیشبرد مقاصد این جهانی خود، از نیازهای معنوی انسانها سوءاستفاده نمایند.
    در قسمت دوم این مقاله قصد داریم که در حد مجال به تبیین و تشریح ماهیت حقیقی معنویتهای حاضر پرداخته و به این سوال پاسخ دهیم که کدامیک از معنویتهای موجود در جهان حقیقتا رو به سوی آسمان دارند و کدامیک برخلاف ظاهر خود در خدمت دنیا باقی مانده اند؟
    پاسخ به این سوال باعث می شود که دلایل موضع گیریهای گوناگون غرب در قبال معنویتهای مختلف را تشخیص دهیم. تمدن دنیا محور غرب در حال حاضر بزرگترین ناشر اندیشه های معنوی در جهان به شمار می رود. کتاب ها، مقالات، تولیدات سینمایی و سایر محصولات فرهنگی موفق در جهان امروز که توانسته اند مخاطبان زیادی را در سراسر عالم برای خود دست و پا کنند، همگی در قلمرو جهانهای غیرعقلانی و موضوعات معنوی و روحانی گام نهاده اند. پائولو کوئلیو نویسنده مشهور برزیلی و صاحب رمانهای معناگرای معروف در سراسر جهان چنین می گوید: ما جنگیدن را فرا گرفتیم و در مبارزه تقویت شدیم. مردم دوباره درباره جهان معنوی حرف می زنند، چیزی که حتی چند سال قبل به عنوان نشانه ای از جهل و خوش خیالی محسوب می شد.
    درست در همین زمان و در حالی که بازار معنویتهای رنگارنگ در سراسر جهان بخصوص مغرب زمین گرم تر از همیشه است، اتفاقات عجیب دیگری روی می دهد. به عنوان مثال از ورود دختران با حجاب به مراکز علمی تعدادی از پیشرفته ترین کشورهای غربی جلوگیری می شود! برای کسانی که نگاهی جامع و عمیق به تحولات دنیای حاضر دارند، همین یک موضوع کافی است که به سیاستهای معنوی تمدن غرب پی ببرند. حضور یک دختر با حجاب اسلامی در دانشگاههای غربی چه خطری برای لیبرال دموکراسی غرب دارد که برای مبارزه با آن، قانون تصویب می شود؟ پاسخ به این سوال اولین گام برای بازشناسی عرفانهای آسمانی از معنویتهای زمینی در جهان کنونی است.
    غرب پست مدرن، عرفانهای پست مدرن را نیز تایید می کند و اگر بپرسیم که عرفان پست مدرن چیست؟ باید در چند محور زیر به بررسی ماهیت این معنویتها بپردازیم تا به پاسخ این سوال نزدیک شویم.

1- عرفان معطوف به قدرت
    زمانی که نیچه فیلسوف آلمانی به علم معطوف به قدرت اشاره می کرد و بیان می نمود که علم جدید که در تمدن غربی متولد شده است غایت و مقصدی غیر از قدرت ندارد و به طور کلی رسیدن به معرفت متعالی از دستور کار علم حذف شده است، نمی دانست زمانی فرا می رسد که علم، وظیفه دستیابی به قدرت را به عرفان و معنویت محول می کند. تمدن جدید غربی نه تنها قصد استفاده از معنویت را دارد بلکه به دخل و تصرف در آن نیز می پردازد. امروزه یکی از بارزترین وجوه تمایل انسانها به فرقه های عرفانی بخصوص نحله های نهان روش و راز آمیز، تمایل به کسب قدرت و تسلط است. سینمای سالیان اخیر غرب به خوبی این تمایل جنون آمیز را ترسیم کرده است. قهرمانهای این گونه از تولیدات سینمایی برخلاف گذشته به ابزارهای جنگی پیشرفته یا بدنهایی عضلانی و قوی متکی نیستند، بلکه با ابزار بسیار قوی تر و مؤثرتر دیگری که همان قدرت ذهن و تمرکز است، با دشمنان خود به مبارزه می پردازند. قدرت ذهن وقتی که توسط مکاتب سری و جادوگری تقویت می شود قهرمانان را قادر می سازد که اشیاء را با نگاه خود حرکت دهند، در آسمان پرواز کنند، نامرئی شوند و به امکانات و قدرتهای خارق العاده فراوانی دست یابند که هیچ گاه ابزارهای پیشرفته تکنولوژیک به گرد آنها نیز نمی رسند.
    در اینجا باید به این نکته توجه داشت که جادوگری در طول تاریخ گرچه حرفه ای مذموم و مطرود کلیه ادیان الهی بوده است ولی هیچ گاه هدفی صرفا معطوف به قدرت نداشته است. جادوگران و کیمیاگران حرفه خود را یک مکتب تعالی بخش می پنداشته اند که مسیر سیر و سلوک به سوی حقیقت را برای ایشان آسان می ساخت. ولی تمدن غرب در مواجهه با جادوگری، تمامی موضوعات تعالی بخش آن را به کنار می گذارد و یکسره به دنبال کسب قدرت و تسلط از طریق این فرقه ها می رود و این آرزویی است که انسان جدید تا چند دهه گذشته آن را در علم و تکنولوژی پیشرفته جستجو می نمود.فرقه هایی نظیر کابالا، فرقه برادران صلیب گلگون، شوالیه های معبد و سایر فرق جادوگری و شیطان پرستی، هدفی جز دست یافتن به قدرتهای مافوق طبیعی از طریق انجام برخی اعمال و گفتن بعضی اذکار در سر ندارند و البته بدیهی است که هدف این قدرتمداری، سلطه و سیطره دنیایی بر دیگران است.

2- معنویتهای جدید و تخدیر اذهان
    هنگامی که پست مدرنیستها به این نتیجه رسیدند که دنیای مدرن دیگر جایی برای زندگی نیست، یکی از راههایی را که برای خلاصی از ساز و کارهای زندگی مدرن پیشنهاد دادند، پناه بردن به ذهن و قوه و تخیل و تجسم فردی و زندگی کردن در دنیای توهمات بود. از نظر یک پست مدرن، هیچ حقیقت متعالی وجود ندارد که قابل دستیابی توسط انسان باشد، بلکه همه اشیاء و امور بازتاب و وانمایی از حقیقت هستند که توسط افراد گوناگون به طرق مختلفی مورد فهم و تفسیر قرار می گیرند. در واقع حقیقت، متکثر و به تعداد افراد بشر است. برداشت شخصی هر کس از پدیده ها و امور همان قدر حقیقی و درست است که برداشت کاملامتضاد شخصی دیگر. در این جهان هیچ چیز بی مفهوم تر از جنگ و نزاع بر سر عقاید نیست و بهتر است که انسانها به دنیای وهمی و ذهنی خود پناه ببرند و به همان اتکا کنند و تلاش برای اثبات یا رد عقلانی مسائل را کنار گذارند. و این دقیقا همان چیزی است که غرب پست مدرن در مکاتب و ادیان شرق دور مانند بودیسم، هندوئیسم و شینتوئیسم یافته و همین امر باعث رواج و گسترش روزافزون این مکاتب قدیمی و غیرعقلانی در جهان حاضر شده است. و البته باید گفت که این ادیان نیز از ریشه های اصلی خود جدا شده و تبدیل به نسخه های غربی بودیسم، هندوئیسم و شینتوئیسم گشته اند. یکی از موارد جذاب موجود در این گونه ادیان برای بشر پست مدرن غربی، وجود گزاره های متناقض، چند پهلو و نامفهوم در متون این مکاتب است. به عنوان مثال در مکتب «ذن» که نسخه ژاپنی بودیسم است و در سالیان اخیر رشد فزاینده ای در غرب به ویژه ایالات متحده داشته است، به عبارات زیر برمی خوریم:
    «بودن، بودن نیست، نبودن، بودن است»، «الف، الف است، زیرا الف، الف نیست» «من، تو هستم و تو، من هستی»، «امواج خاک در چاه برمی خیزد» و...
    آیا این جملات شما را به یاد دیالوگ های فیلم ماتریکس نمی اندازد؟ هر چه هست اینگونه عبارات به جهت چند پهلو بودن جذابیت فوق العاده ای برای انسان پست مدرن دارند و او را برای ورود به جهان تخدیر ذهنی آماده می کنند. گام بعدی در جهت تخدیر کامل ذهن و گام نهادن در دنیای اوهام و خیالات باطل و شیطانی، استفاده از تکنیک های مراقبه با مدیتیشن است. شکل غربی شده مراقبه بودایی اولین بار توسط «ماهاریشی ماهش» با عنوان TM وارد بازارهای معنوی غرب شد و با استقبال فراوان ارواح سرخورده انسان های غربی مواجه گردید. TM که به طور کلی از هدف مراقبه بودایی یعنی «بودا شدن» فارغ شده است، قصد دارد که با کمک تکرار بیش از حد بعضی کلمات که «مانترا» نامیده می شود و خالی کردن ذهن از هرگونه تفکر، انسان را به حالت خلسه و در نتیجه رهایی از رنج زندگی برساند. خلسه و رهایی که در آن روش حاصل می شود و می تواند انسان امروزین را چندین بار در طول شبانه روز از زندگی پررنج و سرخوردگی خود فارغ کند و نقش موثری در رفع کوتاه مدت استرس های زندگی ایفا نماید. مطمئنا چنین عرفانی نه تنها مورد مخالفت غرب قرار نمی گیرد، بلکه نقش موثری در جهت بقا و دوام تمدن غربی بازی می کند.

3- تساهل و تسامح معنوی
    یکی از خصوصیات مشترک همه مکاتب و فرقه های معنوی امروزین و مورد تایید غرب، ویژگی تساهل و تسامح معنوی است. اگر از معنای حقیقی تساهل و تسامح که در دین اسلام بدان پرداخته شده صرف نظر کنیم، تساهل و تسامح معنوی در قاموس تمدن غربی بدین صورت تفسیر می شود که هر دین و مذهب و مرام معنوی راهی برای رسیدن به حقیقت و آرامش است و هیچ مذهب و مکتبی بهتر یا کاملتر از دیگری نیست. تمدن غرب با تبلیغ این تفکر اولا وجود حقیقت متعالی را نفی کرده است و ثانیا روحیه سلطه پذیری را در جهان گسترش داده است. ادیان مورد تایید غرب با تساهل و تسامح معنوی خود هیچ واکنشی را در برابر سلطه جویی و خودخواهی قدرت های دنیایی تمدن غرب نشان نمی دهند و اصولارویکردی فرد محور و جامعه گریز دارند. در نتیجه در برابر زیاده خواهی و خودخواهی قدرت ها تسلیم محض هستند و اینچنین است که ادیانی مانند اسلام که زندگی فردی و اجتماعی انسان را در هم تنیده و وابسته به هم می دانند و معتقد به وجود حقیقتی متعالی برای جهان هستند، از سوی غرب با عنوان مذاهبی فاقد روحیه تساهل و تسامح دینی و گسترش دهنده تروریسم در جهان معرفی می گردند.

4- معنویت منهای شریعت
    شریعت به معنای دستورالعملی کامل و جامع با منشای حقانی جهت زندگی توام با سیر و سلوک معنوی، مفهومی است که اکثریت قریب به اتفاق مکاتب عرفانی و معنوی جدید از آن بیگانه اند.
    درست است که در اکثر فرقه های غربی شده امروزین، نوعی آداب و رسوم آیینی برای نیل به اهداف مادی یا معنوی این فرقه ها وجود دارد، ولی اثری از شریعت به عنوان یک طرح جامع و کامل الوهی که به تمامی فعالیت های دینی و دنیایی مردمان جهت می دهد، به چشم نمی خورد. در این گونه فرقه ها اباحه گری و خود اجتهادی رواج دارد و اکثرا به عقیده جدایی عمل انسان و سرنوشت او صحه می گذارند. بنابراین در غالب این مکاتب امری به نام گناه یا ثواب وجود ندارد و اعمال مختلف می توانند در موقعیت های گوناگون و در مورد انسان های مختلف، نتایج مثبت یا منفی داشته باشند. بدین ترتیب مشاهده می کنیم که تعداد زیادی از فرقه های مذکور به صورت افراطی به سمت لذت طلبی و پرستش شهوات گرایش پیدا می کنند و اصولاشهوت رانی به عنوان یکی از طرق دستیابی به حالات معنوی در این گونه مکاتب تئوریزه می شود. در دین اسلام نیز در طول تاریخ معاصر فرقه های گوناگونی با عقاید صوفیانه و ضدشریعت، با کمک و همراهی سیاست های استعماری غرب شکل گرفته اند که امروزه نیز به شدت توسط رسانه های جمعی جهانی به عنوان اسلام اصیل و واقعی معرفی می گردند.


 
comment نظرات ()
 
قدرتهای معنوی و هدایت بشر
نویسنده : دنورا - ساعت ۱:٤٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٩ تیر ،۱۳۸٧
 

نه هر که چهره برافروخت دلبری داند           نه هر که آینه سازد سکندری داند

نه هر که طرف کله کج نهاد و تند نشست    کلاهداری و آیین سروری داند

هزار نکته باریکتر زمو اینجا است                 نه هر که سر بتراشد قلندری داند

 

با سلام خدمت همه کسانی که گوشه ای از وقت ارزشمند خود را به وبلاگ من اختصاص می دهند.

 

 

چند وقت پیش شخصی با نام "یک دوست" کامنتی برای من گذاشت و من هم پاسخی به آن دادم. این موضوع بعدها توسط دوستان دیگر از جمله "محمود" عزیز نقد و بررسی شد و یک سلسله از پرسشها و پاسخها شکل گرفت که فکر می کنم برای طالبان حقیقت و علاقه مندان به این مباحث، جذاب و ان شاءالله آموزنده باشد. همه کامنتها عیناً و بدون جرح و تعدیل در این پست منعکس است و از همه دوستان علاقه مند دعوت می کنم که در این بحث شرکت نمایند. چند روز یک بار کامنتهای جدید با نام نویسنده آن به انتهای همین پست اضافه می شوند.

 

هیچ شهدی شیرین تر از تلخی حقیقت نیست ... 

 

نویسنده : یک دوست

سلام دنورای عزیز!
مطالبی در مورد بخش عملی تعالیم ایلیا پیدا کرده ام که برایتان ارسال میکنم و امیدوارم نظر شما را هم در این مورد بدانم.

جهت آشنایی بیشتر شما با آقای ایلیا.میم بخشی از جلد سوم ماهنامه هنر زندگی متعالی که از نشریات همین موسسه می باشد و تحریریه آن مرکز تحقیقات و مطالعات انرژی زایی-روح زایی وابسته به موسسه اوامر یاسین است را برایتان باز نویسی می کنم . این بخش شامل خاطراتی می شود که شاگردان او در حین تمرین آموزه های استادشان به ثبت رسانده اند . در صفحه 158 آمده است :

تاثیرگذاری به روی تعدادی سوژه حیوانی توقف ضربان ( قلب و مغز ) و جریان خون آن ها تمرینی بود که می بایست طی یک مقطع چند ماهه بر آنها متمرکز می شدم.

بعد از اینکه در جستجو برای سوژه های حیوانی که بتوانم کار تاثیرگذاری را به روی آنها انجام دهم به نتیجه مشخصی نرسیدم تصمیم گرفتم که به روی تعدادی مرغ و خروس که مربوط به برادرم بود تمرینات را اجرا کنم .
از نظر هماهنگی ارتعاشی در وضعیت مناسبی بودم . حدود ده تا از مرغ و خروسها را به عنوان موضوع تمرین انتخاب کردم . تمرینات چند هفته ای طول کشید و نتیجه موفقیت آمیز بود .
تقریبا هر سه روز یکی از آنها می مرد . کار به خوبی پیش می رفت و اشکال اصلی آن در این بود که همه آنها از طریق توقف ضربان قلب نمردند.
شاید به این دلیل که من پس از فرمان های توقف ضربان قلب فرمان مرگ را هم همراه می کردم .
از بین انها یکی از خروسها خودش را به داخل یک تشت آب انداخت و در آن مرد. تشت آبی که اغلب از آن می خورد . عمق آب خیلی کم بود اما در هر حال من صبح جنازه آن را در تشت آب دیدم . یکی دیگر هم بعد از اجرای تمرین مثل دیوانه ها شد. از حیاط به سمت بیرون دوید به طرف جاده رفت و خودش را زیر ماشین انداخت . بقیه هم (احتمالا) به صورت توقف ضربان قلب یا توقف فعالیت مغز مردند.

"آشنایی با تعلیم های آقای ایلیا.میم , توسط یکی از کارورزانش"

صفحه 159 جلد سوم ماهنامه هنر زندگی متعالی, مهرماه 1382 :

بعد از پایان یک دوره نسبتا طولانی از تمرینات القائ خواب های منیتیکی از راه دور , به مربی ام اعلام کردم که آمادگی اجرای آزمون پایانی مرحله خواب ها را دارم . او چند مرحله آزمونی را برایم مشخص کرد . به عنوان اولین مرحله , یک روز صبح چند نفر را به خانه ای که در آنجا ساکن بودم آورد .
آنها از افرادی بودند که تا حدودی تحت اختیار ایشان عمل می کردند اما کاملا از ماجرا بی خبر بودند .
دلیل بی خبریشان هم این بود که مبادا دچار تلقین شوند و به خودشان تلقین کنند که قرار است بخوابند. آن افراد در حیاط ماندند و ما در داخل خانه ماندیم .

مربی ام آنها را یکی یکی صدا میزد و به داخل می آورد. هر کدام از آنها را در وضعیت متفاوتی از نظر جسمانی قرار می داد . نشسته , سر پا و شاید در حال حرکت هم بود . آن ها کمی هم متعجب شده بودند.

قرار بود بدون اینکه من حرکتی مبتنی بر قصدی که دارم انجام دهم , هر یک از افراد را در زمان خیلی کوتاهی ( با زمان مطلوب 3 ثانیه) عمیقا خواب کنم و ارتباط ذهنی خود را با آنها برقرار کرده و کنترل و برنامه ریزی ذهنشان را به عهده بگیرم .

در آن مرحله با همه افراد جز یک نفر به نتیجه رسیدم . آنها عمیقا و به سرعت می خوابیدند , البته بدون اینکه من چیزی بگویم و یا علامتی رااز منظورم بروز دهم , چون مبنای کار ارتباط ذهنی بود .

بعد از اینکه می خوابیدند ذهنا به آنها فرمانهایی را می دادم که در همان لحظه مربی ام روی کاغذ می نوشت و نشانم می داد .
به جز آن یک نفر همه افراد , با چشم بسته فرمانهای ذهنی مرا اجرا می کردند .

یکی از قسمتهای تمرین خوابهای از راه دور این طور بود که باید سوژه را در خواب بسیار عمیق قرار دهیم و امکان بیدار شدن او را سلب کنیم . به طوری که سوژه تحت هیچ شرایطی نتواند بدون فرمان عامل از خواب عمیق بیدار شود .

همراه با مربی ام در مینی بوس شهری نشسته بودیم و او در حال تعیین سوژه های تمرینی برای من بود .
در چند موردی که برایم مشخص کرد نتوانستم نتیجه موفقی را نشان بدهم , شاید به این دلیل که او با تبحری که در این کار داشت سخت ترین سوژه ها را که به آن "روان عایق" می گفتیم انتخاب می کرد .
اما بالاخره در یکی از سوژه ها توانستم به نتیجه نهایی برسم . ما در عقب مینی بوس نشسته بودیم . او یک نفر را در جلوی مینی بوس به من نشان داد تا به عنوان سوژه تمرینی روی آن کار کنم .
فشار خیلی زیادی به خودم آوردم و آن شخص در خواب بسیار عمیقی فرو رفت . با صدای بلند خروپف می کرد . به مقصد رسیدیم و همه پیاده شدند اما او همچنان خروپف می کرد . من نباید می گذاشتم بیدار شود.

مربی ام به همراه راننده مینی بوس شروع کردند به بیدار کردنش . داد می زدند , تکانش می دادند ما فایده ای نداشت . اگر نفس کشیدن و خروپف کردنش نبود می شد با اطمینان گفت که مرده است .
بعد از مدتی مربی ام که خودش برای بیدار کرن آن شخص تلاش می کرد ودر واقع نتیجه تمرین مرا ارزیابی می کرد به من اشاره کرد که بیدارش کنم و من هم فرمان های ذهنی بیدار ری را ارسال کردم .
او خیلی زود بلند شد اما حال کسی را داشت که مفهوم زمان و مکان را از دست داده است . با شک و تردید به من نگاه می کرد . شاید چیزی فهمیده بود.

در صفحه 164 جلد3 ماهنامه هنرزندگی متعالی مهرماه 1382 لیستی از اعمال جادوگری آقای ایلیا.میم به این شرح مندرج شده است :

* تسخیر و تصرف در ماده و اشیا مختلف .

* انتقال روح یا انرژی به اشیا یا تخلیه روح و انرژی اشیا یا گیاهان یا حیوانات

* فرا خوانی موجودات ناشناخته و به تجربه در آوردن آنها

* شعله ور کردن و ایجاد آتش با نگاه کردن یا فوت کردن

* تسخیر و تسلط بر طبیعت (مانند ایجاد باد با حرکت انگشتان , ایجاد موج های بلند در دریا, فرمان باروری آنی به درخت, فرمان رویش فوری به دانه های گیاه و درخت ایجاد باران در چند لحظه , ایجاد رعد و برق در آسمان صاف, فرمان دادن به پرندگان و موارد مشابه)

* خبردادن از غیب و از گذشته و آینده درباره وقایع و افراد

* ظاهرشدن در رویای بعضی از افراد و پیامدهای عجیب مربوط به آن

* تسخیر روحی و گاهی جسمی افراد مورد نظر

* تاثیر شدیدا ویرانگر لعن و نفرین که به بیماری و گرفتاری و حتی در چند مورد به مرگ منجر شده است

* اقتدار بر ارواح و انجام کارهایی از طریق آنان. بعضی از شاگردان نزدیک او معتقدند که تعداد کثیری از ارواح در خدمت او هستند و بعضی از کارهای او را انجام می دهند. آنها مشاهدات و تجربه های متعددی را برای این موضوع نقل می کنند

* ایجاد تغییرات شدید (که بیشتر موقتی بوده تا دایمی) در انرژی و آگاهی افراد و دگرگونی شدید بینش افرادی که مورد نظر وی بوده اند

 

لازم به ذکر است که تمام این مطالب در نشریه های عمومی تشکیلات ایلیا, قبل از در گیر شدن آنها با مشکلات فعلی به خیال تبلیغ به چاپ رسیده اما در حال حاضر هیچ کس در این خصوص حاضر به پاسخگویی و حتی طرح موضوع نیست!

 

 

نویسنده : دنورا

یک دوست عزیز
من هر سه شماره نشریه هنر زندگی متعالی را دارم.
اگر شما هم آنها را خوانده باشید می دانید که در هر شماره آن، حداقل یک مطلب راجع به جنگ روانی آمده است و باید بگویم که این جماعت بیشتر از آنکه اهل حقیقت و منطق و استدلال باشند اهل جنگ روانی به روشهای گوناگون هستند که نمونه بارز آن همین فعالیتهای گسترده اینترنتی آنها است.
من با نظر شما در مورد نشریه هنر زندگی متعالی کاملا موافق هستم و از اینکه قسمتهایی از آن را برای من نوشتید سپاسگزارم.
به نظر من اگر کسی این سه شماره نشریه را مطالعه کند هیچ شکی برایش باقی نمی ماند که هدف موسسه اوامر یس نه گسترش حق و رسانیدن انسانها به تعالی واقعی بلکه تبلیغ نوعی قدرت طلبی معنوی است که معنایی جز فروش معنویت ندارد.
معلوم نیست اگر جلوی فعالیتهای این تشکیلات گرفته نمی شد چه مطالب خطرناک و زیان بار دیگری را مطرح می کردند.
باز هم متشکرم
علی یارتان

 

 

نویسنده : محمود

سلام بر دنورای عزیز

و سلام بر یک دوست


 

یک دوست عزیز

بنده عقاید شما را هر چه که باشد محترم می دانم اما شیوه تان را صحیح نمی بینم. حرف حق را باید با راستی و درستی گفت، و کسی که بر راستی متکی نباشد ...
فرموده اید:
"در صفحه 164 جلد3 ماهنامه هنرزندگی متعالی مهرماه 1382 لیستی از اعمال جادوگری آقای ایلیا.میم به این شرح مندرج شده است:"
...
در حافظه ام مطمئن بودم که نه در آن نشریه و نه در هیچ نشریه دیگری این اعمال به ایلیای عزیز نسبت داده نشده است، اما باز شک کردم و نشریه مذکور را مطالعه کردم تا مبادا بر اساس ذهنیاتم چیزی گفته باشم.
در مقدمه این متن طی سه پاراگراف توضیح داده شده که این توانایی ها مربوط به کسی است که موافق مطرح شدن نامش نیست (نقل به مضمون) و دلایلی هم برای این موضوع امده است:

"حتی در این گفتار کوتاه ما مجاز نبودیم که نامی از او ببریم زیرا او قویا به شهرت و معروفیت پشت کرده و در هاله ای از ناشناختگی و اسرار رو به ازدیاد فرو رفته است..".
...
آنوقت چه توجیهی دارد که شما طوری موضوع را منعکس می کنید که انگار در نشریه مذکور نوشته شده است:
اعمال جادویی ایلیا عبارتند از ....

 

به عنوان یک پیشنهاد به شما به عنوان یک محقق حق گرا، می توانید روی این موضوع کار کنید که چرا در هیچ جا نامی از ایلیا برده نشده است. تحلیل ماموران اداره ادیان و فرق اینست که این یک شیوه پیچیده تبلیغاتی برای معروف شدن ایشان بوده است. البته که نظریه عجیبی است اما شاید شما بتوانید این را اثبات کنید. همانطور که دنورای عزیز در پاسخ یکی از کامنتها فرمودند کار تحقیقی وقت می برد اما حاصلش ارزشمند است، و من منتظر این حاصل ارزشمند کار تحقیقی دنورای عزیزم هستم و مطمئنم از آن استفاده خواهم کرد.
...
و بیان این مطلب به معنای این نیست که می خواهم بگویم این اعمال از ایلیای بزرگ سرنزده است. خیر، دیگر الان همه و من جمله شما می دانید که آن اعمال مربوط به که بوده است و بنده هم مکرر شاهد این اتفاقات بوده ام اما همین من هم شاهد بوده ام که همواره ایلیای عزیز این امور را به "دیگری" و روح خدا نسبت داده است، سالها قبل از این بگیر و ببند برادران وزارت اطلاعات
...
و باز هم اینکه ایکاش شما و دیگر منتقدان به جای تخریب، تحلیل بفرمایید. به هر حال همانطور که جناب دنورا هم فرمودند خرقیات هم می تواننید الهی باشند و هم شیطانی یا به قول شما جادوگری. ای کاش شما و افرادی شبیه شما بیایند و با تکیه بر منابع معتبر تفاوت جادوگری با معجزه را تبیین کنند و بعد با تکیه بر آن بگویند که این اعمالی که در این نشریه ذکر شده جادوگری است، والا همینطوری حرف زدن که کاری ندارد، خوب من هم می گویم الهی است.
...
مطلب دیگری هم درباره کامنت شما هست که باید درباره اش تحقیق کنم و شاید پستی را به آن اختصاص بدهم.
الحمد لله رب العالمین

 

 

نویسنده : دنورا

به نام او

محمود عزیز
همانطور که خودتان گفتید بر همگان واضح و آشکار بود که شخصی که در راس جریان zx قرار دارد چه کسی است و اینکه این فرد می خواهد کاملا ناشناخته و غیر معروف بماند. این مساله همانقدر واضح است که مثلا کسی بگوید : من نمی خواهم اسم شخص خاصی را ذکر کنم ولی این شخص مخترع برق است !!!
این نوع تلاش برای ناشناخته ماندن به نظر من بهترین راه معروف شدن است.

در جای دیگر از کامنت خود نوشته بودید که دوست دارید تفاوت جادوگری با معجزه را بدانید و گفته بودید که همانطور که شما می گویید این اعمال جادوگری است، من هم می گویم جادوگری نیست و الهی است.
این اظهارات از شما بسیار بعید بود.
دوست عزیز ، هدف از معجزه کاملا با هدف از جادوگری و قدرتمندی معنوی تفاوت دارد
هدف از معجزه هدایت به حق است آنهم برای انسانهایی که تنها عادت کرده اند که آنچه می بینند را باور کنند. اگر قرار بود به قول جنابعالی اینهمه افراد مختلف دهها و صدها کرامت از شخصی ببینند ، الان باید چند صد جلد کتاب راجع به معجزات و کرامتهای پیامبر اسلام وجود داشته باشد. در صورتی که مجموع افعال مافوق طبیعی که از پیامبر اسلام نقل شده به عدد انگشتان دست هم نمی رسد. آیا مقام معنوی پیامبر آنقدر نبود که بتواند به انرژی زایی و روح زایی بپردازد؟
نکته دیگر اینکه آیا به نظر شما اعمالی نظیر : متوقف کردن ضربان قلب، ایجاد اختلال در فعالیت مغز، ایجاد اختلال در فعالیتهای سیستمهای عصبی و هورمونی ، اختلال در آگاهی و حافظه ، انتقال فکر و اراده ، تهاجم روانی ، ایجاد خواب سنگین و اعمالی از این دست که به صراحت در نشریه هنر زندگی متعالی درج شده ، با هدف هدایت انسانها صورت می پذیرند؟ پاسخ این سوال آنقدر واضح است که دیگر نیازی به بحث بیشتر نمی بینم.
حتی اگر بپذیریم که معلم اینگونه قدرتهای شیطانی و انحرافی استاد رام الله نبوده است این سوال مطرح می شود که اصولا چرا چنین مطالبی که به وضوح خوانندگان را به قدرتمندی معنوی تشویق می کنند در نشریه رسمی مرکز اوامر یاسین درج شده است؟
از همه دوستانی که می خواهند حقیقت موضوع را دریابند تقاضا می کنم به نشریه هنر زندگی متعالی جلدهای 2 و 3 مراجعه کرده و خود نسبت به این موضوع قضاوت نمایند.

من از آن روز که در بند توام آزادم

یا حق

 

 

نویسنده : محمود

سلام بر دنورای عزیز و ممنون که با حوصله نظرم را خواندید
مطلب را از موضوع مربوط به جادوگری آغاز می‌کنم. «صرف» تخریبی بودن یک عمل عجیب گواه بر شیطانی بودن آن نیست. نمونه‌های رفتار ظاهرا تخریبی و عجیب اولیای الهی در قرآن آمده است و من و امثال من هم چون در قرآن آمده آن افراد را الهی می‌دانیم و الا معلوم نبود اگر خودمان مواجه می‌شدیم چه قضاوتی می کردیم و چه بر چسبی بر آن بندگان صالح خدا می‌زدیم.
دنورای عزیز، بر خلاف نظر شما، موضوع شناخت جادو از معجزه آنچنان هم که شما فرموده‌اید واضح و روشن نیست و ما بیشتر بر ذهنیات خود متکی هستیم و نه حقایق. به این دلیل به یک دوست عزیز پیشنهاد کردم که به عنوان یک کار تحقیقی تفاوتها را استخراج کند و بعد متکی به سند بگوید که این اعمال جادوگری است و نه متکی بر احتمالا ذهنیات و باز هم عرض می‌کنم که اگر قرار به حرف زدن باشد، خوب من هم می گویم الهی است.

اما به درستی فرموده‌اید که تفاوت در هدف آنهاست. اشکال کار اینجاست که ما که در اعماق ذهن ایلیای مهربان حضور نداریم و از مقاصدش اطلاع نداریم، براساس ظاهر برخی امور کمتر برجسته ایشان دست به قضاوت می‌زنیم و ظاهر امور کاملا برجسته مرتبط به ایشان را فراموش می‌کنیم (و عنایت دارید که تکیه صرف بر ظاهر در هر دو مورد ناصواب است). شاید بتوان قصد ایلیای بزرگ را از نتیجه عملش دریافت. نتیجه عمل ایلیای مهربان احیای توجه به خداوند، و آشکاری تدریجی خوبی ها در کسانی بوده که عامل به تعالیم ایشان بوده‌اند. چیزی که ماموران وزارت اطلاعات هم به آن معترفند اما تحلیلشان اینست که قرار بوده در آینده جهت موضوع عوض شود! و البته نه به این معنا که هر کس شاگرد ایلیا شد مطلقا خوب و بی نقص است. منظور شکل گیری یک جریان در اوست.
در روزگاری که در بسیاری از مردم عملا قدرت خداوند ناچیز پنداشته می‌شود، آن قدرتی که فوق همه قدرتهاست، آن قدرت بی‌مانند که هیچ حد و مرزی ندارد و انجام می‌دهد آنچه را که می‌خواهد، یک راه توجه دادن انسانها به آن و احیای ایمان، آشکار کردن آن است و از این رو کسی هم که این کار را کرده همواره آن را به روح خدا نسبت داده است. شاید جریان تبلیغی بتواند واقعیت را برای کسانی که در جریان نیستند وارونه جلوه دهد ولی برای کسانی که سالها در این موضوعات بوده‌اند و رفتار ایلیا را دیده‌اند که نمی‌توانند تاثیرگذار باشند.

و اگر درباره حضرت رسول (ص) تعداد موارد گزارش شده این امور اندک است، در عوض درباره پیامبران دیگر بسیار است. و در مقام معنوی پیامبر (ص) شکی نیست اما ایشان بسیاری امور معنوی را در زمان خودشان انجام نداده‌اند و یا حداقل ما اطلاع نداریم که انجام داده باشند و امروز آن امور انجام می شوند و مراجع دینی هم حداقل آنها را رد نکرده‌اند...
شاید اگر ضرورتش بیشتر شد و اگر تا آن زمان کسی به این موضوع نپرداخته بود، پستی را به این موضوع اختصاص دهم.
در باب سبک تبلیغ ایلیای عزیز به شیوه غیر معمول و تا آنجایی که بنده اطلاع دارم بدون نمونه جهانی مشابه، قضاوت با خوانندگان باشد. کسی که می‌تواند با ذکر نام خود، به یکباره معروف شود، آنهم معروفیتی متکی بر واقعیت، در بیش از 16 سال خود را در ناشناختگی نگاه می‌دارد و تنها در سال گذشته نامش توسط مخالفانش به رسانه‌های عمومی کشیده می‌شود و بر سر زبانها می‌افتد... بالاخره اگر این یک شیوه تبلیغی است باید بر تئوری خاصی متکی باشد و در جهان متکی بر تبلیغ امروز باید نمونه‌ای از این شیوه وجود داشته باشد. ای کاش شما، دنورای عزیز مرجعی برای بنیاد تئوریک این شیوه تبلیغی پیچیده معرفی فرمایید و تصور احتمالا غلط بنده را در خصوص چگونگی این اظهار نظرتان اصلاح فرمایید.

اینها اصل مطلبی بود که می‌خواستم با شما برادر یا خواهر عزیز در میان بگذارم اما یک موضوع فرعی هم هست که مایلم عرض کنم و آن اینکه خواهشم این است که در نقل قول از بنده بیشتر دقت بفرمایید. به نقل از من فرموده‌‌اید که: "همانطور که خودتان گفتید بر همگان واضح و آشکار بود که شخصی که در راس جریان zx قرار دارد چه کسی است" اما عرض بنده رجوع به زمان حال داشت و نه گذشته. بنده گفتم: "دیگر الان همه و من جمله شما می دانید که آن اعمال مربوط به که بوده است" و همچنین از قول من نقل کرده‌اید که: "در جای دیگر از کامنت خود نوشته بودید که دوست دارید تفاوت جادوگری با معجزه را بدانید" در صورتی که عرض بنده این نبود که دوست دارم این موضوع را بدانم. هر چند که واقعیت امر آنست که دوست دارم بیشتر بدانم اما پیشنهادم به یک دوست این بود که بهتر است به جای برون ریزی ذهنیات، تفاوت اینها را استخراج کنید و بعد متکی به تحقیق رای بر جادوگری بودن آن دهید...
البته از این دست اشتباهات ذهنی برای بنده هم بسیار رخ می‌دهد و مجموعا این موضوع از یک نگاه، مطلب چندان پر اهمیتی نیست.
الحمد لله رب العالمین

 

 

 

نویسنده : دنورا

محمود عزیز سلام

ممکن است نمونه ای از رفتار تخریبی یکی از اولیای الهی با استفاده از نیروهای معنوی که در قرآن آمده است را بیاورید تا ذهن من روشن شود؟

یک نمونه از رفتار پیامبران یا ائمه یا سایر اولیای الهی که توسط نیروهای فرا طبیعی مثلا باعث توقف ضربان قلب کسی شده باشند یا کسی را به خواب سنگین فرو برده باشند یا اختیار را از انسانها سلب کنند و ...

به نظر من اشکال منطق شما این است که می گویید چون استاد ایلیا نیتی جز نزدیک کردن انسانها به خدا ندارد ، پس انجام این امور عین صواب است ولی این در حالی است که انجام برخی از امور فی نفسه اشکال دارد . مگر امام حسین (ع) نمی توانست با قدرت نمایی معنوی جماعتی را به دنبال خود روان کند؟ مگر با تصرف در روان دشمنانش نمی توانست همه آنها را به جنون مبتلا کند؟ پاسخ این سوال مثبت است ولی باید دانست که متعالی ترین راه برای یافتن هدایت، استفاده از عقل و نیروی تشخیص ذاتی و فطری است وگرنه هدایت یافتن انسانها مانند داستان قوم بنی اسرائیل می شود که با دیدن بزرگترین معجزات و عبور از رود نیل ، با گوساله سامری از راه بدر شدند.

محمود عزیز

هدایت یافتن با معجزه ، با یک معجزه دیگر از بین می رود و دوام و قوامی ندارد.

همانطور که گفته بودید بحث در مورد این موضوع می تواند بسیار گسترده و تحقیقی باشد ولی این نکته را نیز می خواهم بیان کنم که در زمینه معنوی حداقل برای خودم بسیار مهم و اساسی است. در نشریات متعلق به جمعیت آل یاسین و به عبارت بهتر طرفداران نظریات ایلیا. م . رام الله ، صاحبان قدرتهای معنوی فقط مسلمانان یا اهل ایمان معرفی نشده اند بلکه برعکس بیشتر جریانات یا افرادی که در این نشریات به عنوان معلمین معنوی یا افراد مقتدر معنوی معرفی شده اند خارجی و غیر مسلمان هستند . مثل عارفان تولتک ، جریان شمنیزم ، تکنیکهای جنگ روانی که در شوروی سابق (یک حکومت کمونیست ) و ایالات متحده امریکا برای اهداف نظامی مورد استفاده قرار می گرفته و می گیرد ، یوگاناندای هندی ، راسپوتین روسی و بسیاری دیگر از افراد که در این نشریات از آنها نام برده شذه است. طبق مطالب صریح نشریه هنر زندگی متعالی قدرتهای معنوی به هیچ وجه ربطی به نیت، ایمان یا نوع هدف انسانها ندارد و انسانهایی که دارای استعدادهای ذاتی هستند با انجام یک سری تمرینات موفق به دستیابی به آنها می شوند.

فکر می کنم ذکر این مطلب که خود بنده شخصاً درگیر آن بوده ام  به بحث کمک کند:

من توفیق شرکت در جلسات استاد رام الله را نداشته ام ولی با تعدادی از دوستانی که در این جلسات شرکت می کردند ساعتها صحبت کرده ام . یکی از این افراد خانمی بود که من می دانستم تقریباً به هیچ چیز ایمان ندارد. از طرفی دارای نیروهای فوق طبیعی زیادی هم بود مثلاً به راحتی با ارواح مردگان رابطه برقرار می کرد (یکی از این ارواح روح مادرش بود که او را در کودکی از دست داده بود) یا از آینده خبر می داد و ... خیلی برایم عجیب بود که این شخص  با این مشخصات در جلسات استاد رام الله چه می کند. او می گفت که من می دانم یک سری نیروهای فوق طبیعت در جهان وجود دارد ولی در وجود خدا، شیطان، فرشتگان ، روز قیامت و ... شک دارم. مقصود این است که وجود نیروهای فوق طبیعی نه تنها این شخص را هدایت نکرده بود بلکه او را دچار سردرگمی و شک عمیق نسبت به همه چیز کرده بود.

 

حضرت نوح (ع) در پاسخ مردمی که او را فاقد مزیتی ویژه می پنداشتند و او را حقیر می شمردند بعد از دعوت آنان به اندیشه در دلایل روشنی که بر صدق دعوی وی وجود دارد، چنین می گوید : ای قوم ، من نمی گویم که خزائن خدا نزد من است ، و نه مدعی ام که از علم غیب آگاهم  و نه دعوی کنم که فرشته آسمانم ...

سوره هود - آیه 31

 

وقتی روش و منش پیامبر بزرگ خدا چنین است ، تکلیف کسانی که به دنبال رسیدن به قدرتهای معنوی هستند معلوم و مشخص است.

 

یا حق

 

سلام بر دنورای عزیز

قبل از هر چیز از بابت این ابتکارتان به شما تبریک می‌گویم. ایجاد فضایی سالم‌تر و به دور از توهین برای مباحثه
دنورای عزیز، باز باید از شما خواهش کنم که مطالب بنده را باعنایت بیشتری نقل قول بفرمایید. عرض بنده چیز دیگری بود. بنده عرض کردم که: "«صرف» تخریبی بودن یک عمل عجیب گواه بر شیطانی بودن آن نیست." چرا که دیدم استدلال شما و یک دوست عزیز مبنی بر انحرافی بودن قدرتهای باطنی ایلیای مهربان متکی بر این موضوع است که ظاهر آنها تخریبی است و بنابراین واضح است که انحراف است. و عرض کرم که نمونه‌های رفتار ظاهرا تخریبی و عجیب اولیای الهی در قرآن آمده است. رفتار «ظاهرا» تخریبی و عجیب ...

اما شما آورده‌اید:

"ممکن است نمونه ای از رفتار تخریبی یکی از اولیای الهی با استفاده از نیروهای معنوی که در قرآن آمده است را بیاورید تا ذهن من روشن شود؟"

بنده چیزی درباره نیروهای معنوی ذکر نکردم و منظورم هم نیروهای معنوی نبود. ضمنا من آن رفتار را تخریبی نمی‌دانم و فقط ظاهر آنها تخریبی به نظر می‌آید.

به امید اینکه مجدد به این بحث باز نگردیم یک بار تکرار می‌کنم و خواهشم این است که با عنایت بیشتری آن را بخوانید. ما با «صرف» تکیه بر «ظاهر اعمال» نمی‌توانیم درباره آنها قضاوت کنیم، به ویژه اگر پای موضوعات معنوی درمیان باشد.

اما درباره مصادیق رفتارهای ظاهرا تخریبی اولیای الهی ذکر شده در قرآن بنده نمونه‌هایی که کمتر نیاز به رجوع به تفاسیر دارند را ذکر می‌کنم:

اول روایت مربوط به همراه شدن جناب والا مقام و پیامبر بزرگ الهی موسی (ع) با بنده‌ای از بندگان خدا که به او برکت علم داده شده بود (در برخی تفاسیر گفته شده که ایشان حضرت عظیم الشان خضر (ع) بوده اند) (سوره کهف آیات 60 به بعد). روایت معروفی که یقینا شما هم آن را می‌دانید. ایشان بدون هیچ دلیل ظاهری کشتی افرادی را که به ایشان خوبی کرده بودند سوراخ نمودند و یک نفر را هم بدون دلیل ظاهری کشتند و حتی دلیلی هم که بعدا برای جناب موسی (ع) ذکر می‌کنند چه بسا چندان محکمه پسند نباشد... ظاهر این موضوعات آنقدر غریب بود که پیامبر بزرگ خداوند نیز درباره علت آنها جویا گردید.
دوم روایت مربوط به پیامبر حنیف و عالی مقام خداوند، حضرت ابراهیم (ع) در کشتن چهار پرنده و مخلوط کردن گوشت آنها با یکدیگر و ... (آیه 260 سوره بقره) آیا اگر ما شاهد این موضوع بودیم ممکن نبود بپرسیم که آخر برای چه چنین می‌کنی؟
سوم بر زمین انداختن الواح توسط جناب موسی (ع) الواحی که در آن فرامین الهی نوشته شده بود و گرفتن و کشیدن موی برادرش که او نیز عبد صالح خداوند بود بعد از نافرمانی قومش ... (در چند جا روایت شده که یکی از آنها سوره اعراف آیه 150 می‌باشد)

موارد مصادیق بیشتر از این تعداد است اما بنده آنهایی که در خاطرم بود و موضوع صریح ذکر شده را آوردم. دنورای عزیز بایید برای چند لحظه موضوع را آنطور که بعضی از دوستان شیوه‌شان است منقطع ببینیم. یعنی کانه نه موسی (ع) را و نه ابراهیم (ع) را و نه خضر (ع) را می‌شناسیم و قرار است با دیدن موارد فوق درباره آنها قضاوت کنیم. و امیدوارم متوجه منظور بنده باشید. بنده فقط دارم به محکم نبودن یک پایه قضاوت برخی دوستان اشاره می‌کنم با آوردن مثال نقض، به اینکه «صرف ظاهر تخریبی یک عمل، گواه بر شیطانی بودن آن نیست» آنطور که برخی استدلال می‌کنند.

دنورای گرامی

فرموده‌اید که "هدایت یافتن با معجزه ، با یک معجزه دیگر از بین می رود و دوام و قوامی ندارد." به گونه‌ای که به نظر می‌رسد گواه بنده بر حقانیت استاد عزیزم معجزات ایشان است. اگر خاطرتان باشد بنده در اولین کامنتم که فکر کنم بیش از یک ماه قبل برایتان گذاشتم درباره این موضوع و معجزه اصلی استادم برایتان گفتم و شاید کثرت کامنتها و متفاوت بودن محتوای آنها باعث شده که چنین گمانی درباره من داشته باشید، لذا یک بار دیگر برایتان مطلب را از وبلاگ خودتان کپی پیست می‌کنم:
"به طور قاطع عرض می کنم در این حدی که من خودم می دانم و میشناسم، هیچ یک از شاگردان ایلیا بر اساس دیدن کرامت جذب ایشان نشده است. که چنین روالی اگر به صورت تثبیت شده و مستقر برقرار باشد جادوگری است و باطل. همه از طریق یک سری سخنرانی اتفاقا به لحاظ فن بیان و فنون ادبی و ... ساده که نمونه آن در کتاب جریان هدایت الهی آمده است، جذب ایشان شده اند و بعد از سالها و عموما وقتی همراه بودن آنها مسجل شد و قابل اعتماد محسوب شدند نمونه هایی از این امور را دیده اند. و احتمالا اگر هم نمی دیدند در ارادتشان تفاوتی حاصل نمی شد. اینکه با احتمال می‌گویم چون فقط در مورد خودم صد در صد مطمئنم و درباره دیگران نمی توانم چنین قطعی قضاوت کنم."

"اگر کسی از من بپرسد این استادت معجزه اش چیست؟ می گویم معجزه استاد منم. من که بودم؟ یک انسان به واقع بی خدا، یک نماز سر هم بندی شده، گاهی به ندرت کمی قرآن و روزه. بیشتر اینها هم تحت فشار جو اطراف یا مثلا به خاطر تحقیقات دانشگاه و ... مستعد برای هرگونه انحراف، همانگونه که برای یک جوان بیست و اندی ساله در کمین است."
درباره اینکه صرف وجود نیروهای باطنی دلیل بر چیزی نیست که در همان کامنت اول عرض کردم که من هم چنین نظری دارم و حتی چند قدم جلوتر هم رفتم. اگر خاطرتان باشد عرض کردم که (از وبلاگ خودتان کپی پیست می‌کنم):
"معجزه استاد ما این است و غیر از این و اگر تعالیم ایشان منجر به احیای خدای گرایی در ما نشده بود، اگر ایشان هستی را هم جا به جا می کردند، اگر غیر ممکن ترین امور را نیز عملی می‌کردند، چه اهمیتی داشت؟"
نمی‌دانم چرا بخش زیادی از کامنتتان را اختصاص به این داده‌اید که برای بنده روشن کنید که نیروهای باطنی به خودی خودی دلیل بر چیزی نیستند، هر چند بنده از نظرتان استفاده کردم.
و اما دنورای عزیز، درباره مطلب آخرتان و اشاره به یک آیه قرآن در مورد حضرت نوح، مطلب نیاز به شرح و بسط دارد. اما به طور خلاصه عرض می‌کنم که در فرآیند نتیجه گیری شما از آن آیه، به نظر من منطقا ابهاماتی وجود دارد. والله اعلم
الحمدلله رب العالمین

 

 

 

 

نویسنده : دنورا

سلام بر محمود عزیز و سایر جویندگان حقیقت

با عرض معذرت از اینکه منظور شما را به درستی متوجه نشده بودم. ولی با این حال شما خود به صورت ضمنی اذعان داشته اید که هیچ نمونه ای از اعمال ظاهراً یا باطناً تخریبی با استفاده از نیروهای معنوی در هیچ جای قرآن به هیچ یک از اولیای الاهی نسبت داده نشده است. این گام اول.

گام دوم اینکه شما فرموده بودید : " «صرف» تخریبی بودن یک عمل عجیب گواه بر شیطانی بودن آن نیست." و "ما با «صرف» تکیه بر «ظاهر اعمال» نمی‌توانیم درباره آنها قضاوت کنیم". و سپس برای شاهد مثال جریان حضرت خضر و موسی (علیهما السلام) را نقل فرموده بودید. توضیح جنابعالی و مثالی که در این مورد ذکر کرده اید کاملا درست است . چرا که عقل سلیم قبول می کند که ممکن است عملی تخریبی مثل سوراخ کردن کشتی یا کشتن پرنده ها یا حتی کشتن انسانها در شرایط خاصی نتیجه تخریبی نداشته باشند ولی باید این نکته را روشن کنم که بعضی از اعمال فی نفسه و به خودی خود بدون در نظر گرفتن نتیجه حاصل از آنها غیر قابل قبول و به قول شما تخریبی اند. یکی از این امور تصرف در اراده انسانها است . این عمل جدا از اینکه نتیجه خوب یا بدی داشته باشد فی نفسه دارای ایراد است. چرا که اولین شرط انسان بودن داشتن اراده و اختیار است. خداوند بارها در قرآن اشاره کرده است که اگر من می خواستم همه شما به من ایمان می آوردید و دیگر نیازی به این همه پیامبر و امام و جنگها و جنایتها نبود. ولی چون این ایمان یک ایمان جبری و با تصرف در قوه عقل و اختیار انسانها بود هیچ ارزش و اعتباری نداشت و تکلیف را از انسانها ساقط می نمود. تصرف در اراده انسانها امری است که حتی خالق هستی آن را برای خود نپسندیده است چه برسد به اینکه اجازه آن را به انسانها بدهد حتی محبوب ترین بندگانش. خداوند حتی اجازه کشتن انسانها را در موارد خاص مثل جهاد یا قصاص صادر کرده ولی هیچ نمونه ای در هیچ یک از منابع اسلامی اعم از قرآن ، احادیث وسیره عملی رسول اکرم و ائمه معصومین (علیهم السلام) یافت نمی شود که خداوند اجازه تصرف در اراده انسانها و بی اراده کردن آنها را صادر فرموده باشد. حال این سوال را مطرح می کنم که آیا خوابانیدن عمیق افراد به گونه ای که بدون اجازه شخص خواب کننده به هیچ وجه قادر به بیدار شدن نباشند تصرف در اراده انسانها نیست؟ آیا ایجاد اختلال در آگاهی و حافظه دیگران، انتقال فکر و اراده به اشخاص دیگر، تهاجم روانی و سایر اعمالی که در نشریه ((هنر زندگی متعالی)) به عنوان قدرتهای روحی و معنوی از آنها نام برده شده است مصادیقی از دخل و تصرف در قدرت اراده و تعقل انسانها نمی باشد؟

اگر بخواهم استدلالم را جمع بندی کنم باید بگویم که درست است که صرف داشتن ظاهر تخریبی یک عمل دلیل بر شیطانی بودن آن نیست ولی بعضی از اعمال هستند که به خودی خود شیطانی و مخالف خواست خداوند می باشند جدا از اینکه نتیجه خوب از آنها حاصل شود یا نتیجه بد. امیدوارم توانسته باشم استدلالم را خوب بیان کنم.

محمود گرامی

از من نقل کرده بودی که : "هدایت یافتن با معجزه ، با یک معجزه دیگر از بین می رود و دوام و قوامی ندارد." و این مطلب را به خود گرفته بودی و تصور کرده بودی که منظور بنده هدایت شدن شما است. قصد از بیان این جمله نحوه هدایت شما نبود بلکه سوال اصلی من این است که اگر بپذیریم که استاد ایلیا رام الله دارای قدرتهای معنوی است که از او نقل می شود، به چه دلیل از این قدرتها استفاده می کند و آنها را در معرض دید حتی افراد خاص و نزدیک خود می گذارد؟

جواب این سوال از چند حالت خارج نیست :

1- قصد استاد رام الله رسیدن به شهرت و ایجاد محبوبیت برای شخص خود یا اعتقادات خود در میان مردم است.

بارها شما و سایر دوستانتان در وبلاگهای مختلف به این موضوع پرداخته اید که به هیچ وجه قصد ایجاد محبوبیت در میان نبوده و گرنه روشهای بهتری برای این کار وجود داشته است. (که البته من شک دارم که کسی بتواند در جمهوری اسلامی از آن روشهای بی پرده استفاده کند و یک شبه راهی زندان نشود. برای اینکه در ایران بتوان کار کرد و مخاطب ایجاد نمود استفاده از روشهای ساده و عیان اوج حماقت است چون در این صورت دیگر نمی توان اجتماعات چند هزار نفری را در اماکن عمومی مثل ورزشگاهها تشکیل داد و سالیانی را به فعالیت گذراند) پس این گزینه منتفی است.

2- استاد رام الله با دستیابی به قدرتهای معنوی و آموزش آن به شاگردان خاص خود قصد دارد یک نیروی مقاوم در برابر دشمنان خود یا دشمنان اعتقادات خود ایجاد کند. به این نحو که با آموزش قدرتهایی نظیر خواب عمیق، جنگ روانی، متوقف کردن ضربان قلب دیگران و ... بتواند در برابر حمله مخالفان یا دشمنان (به عنوان مثال ماموران اداره ادیان) از خود مقاومت نشان داده و آنها را شکست دهد یا حتی بعد از رفتن به زندان با استفاده از این نیروها خود را از بند رهایی بخشد.

این گزینه نیز ناگفته پیداست که غلط است چون هیچ موردی در این خصوص یعنی استفاده از نیروهای معنوی برای غلبه بر دشمنان یا رهایی از زندان توسط هیچ یک از دوستان و دشمنان ایشان گزارش نشده است.

3- استاد ایلیا قصد دارد که با به اجرا گذاشتن نیروهای معنوی خود و نسبت دادن آن به "دیگری" یا روح خداوند باعث هدایت انسانها به سوی خدا شده یا ایمان آنها را تقویت نماید.

 این گزینه که معقول ترین گزینه هم به نظر می رسد بارها از جانب شاگردان ایشان و از جمله شما محمود عزیز رد شده است. جمله خودتان را نقل می کنم : "به طور قاطع عرض می کنم در این حدی که من خودم می دانم و میشناسم، هیچ یک از شاگردان ایلیا بر اساس دیدن کرامت جذب ایشان نشده است. که چنین روالی اگر به صورت تثبیت شده و مستقر برقرار باشد جادوگری است و باطل.

پس این گزینه نیز از دو سو باطل است یکی نفس انجام این کار و دیگری اذعان شاگردان ایشان بر اینکه انجام اعمال خارق العاده هیچ گونه تاثیری در هدایت ایشان نداشته و تنها سخنرانی های معمولی و عمومی استاد باعث جذب و هدایت افراد بوده است.

4- استاد رام الله فقط از سر تفریح و تفرج و تغییر ضائقه خود و اطرافیانش یک سری اعمال عجیب را انجام داده و به دیگران نیز می آموزد و هیچ گونه قصد دیگری غیر از تفریح و سرگرمی از این امر ندارد.

این گزینه هم نا گفته پیداست که احمقانه ترین گزینه موجود است و محکوم به فنا است.

محمود عزیز

باید بگویم که این اولین سوالی در زندگی من بود که همه گزینه های پاسخ آن غلط بود و من هر چه سعی کردم نتوانستم گزینه دیگری را در جواب این پرسش پیدا نمایم. لطفا مرا راهنمایی کن تا گزینه صحیح را بیابم .............

محمود گرامی

گفته بودی که معجزه استاد تو هستی و هدایتی را که یافته ای معجره استاد است. دوست گرامی هدایت تو کار و معجزه پروردگار است که استاد رام الله وسیله آن شده است. اگر شما به خواست خداوند هدایت پیدا کرده ای دلیلی بر حقانیت وسیله این معجزه نیست. چه بسیار هدایتهایی که از طریق دشمنان خدا ایجاد می شود. نمونه های بسیاری از تحول افراد معنوی مختلف در طول تاریخ وجود دارد که با شنیدن یک جمله از دشمنانشان یا انسانهای گمراه دیگر متحول شده و به راه راست گرویده اند. باید بگویم که استدلال شما در اینکه می گویید چون من هدایت شده ام پس وسیله هدایت من حتماً بر راه راست است اصلاً منطقی به نظر نمی رسد. خداوند اسباب هدایت خود را حتی در زبان اهل نفاق و کفار نیز قرار می دهد که البته به هیچ وجه قصد اهانت به استاد ایلیا را ندارم.

در آخر دوست دارم ابهامات خود در مورد نتیجه گیری من از آیه 31 سوره هود را برایم بنویسید.

موفق و پیروز باشید

یا حق

نویسنده : محمود


 
comment نظرات ()
 
عیار نقد
نویسنده : دنورا - ساعت ۱:۳۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳ تیر ،۱۳۸٧
 

به نام نامی دوست ...

با معرفی یکی از دوستان با وبلاگی در مورد شخصیت و اندیشه های معنوی ایلیا م. رام الله آشنا شدم که توسط فرد یا افرادی از شاگردان ایشان اداره می شد. مطلبی در این وبلاگ بیش از همه نظر من را به خود جلب کرد با عنوان ((نقد کتاب آفتاب و سایه ها)). دلیل جالب توجه بودن این مطلب برای من این بود که اولاً من این کتاب را حدود 6 ماه قبل به طور کامل خوانده بودم و ثانیاً با نویسنده محترم این کتاب جناب آقای دکتر فعالی آشنایی دوستانه و از نزدیک داشتم. جهت اطلاع باید بگویم که رشته تخصصی ایشان فلسفه و عرفان است که تا مقطع دکتری در ایران و در حد فوق دکتری در رشته فلسفه تطبیقی در یکی از دانشگاههای غرب ادامه یافته و سالیانی است مشغول به تدریس در مقاطع فوق لیسانس و دکتری در همین زمینه در چند دانشگاه کشور می باشند. این جانب هم افتخار شاگردی ایشان را داشته ام، که این شاگردی از خوش اقبالی بنده مدتی بعد به رابطه ای عمیق تر و نزدیک تر تبدیل شد که تا کنون نیز ادامه دارد. این رابطه نزدیک باعث شد که برخی از موارد درج شده در مطلب ((نقد کتاب آفتاب و سایه ها)) باعث تعجب فراوان من شود. قبل از اینکه به آن نقد بپردازم و نقدی بر آن بزنم می خواهم برداشت شخصی خود را از شخصیت و نوع تفکر نویسنده یا نویسندگان آن وبلاگ اعلام کنم.

 

مطالب درج شده در آن وبلاگ در زمان بازدید من به این شرح بود :

1- نامه سرگشاده جمعی از شاگردان و دوستداران ایلیا م. رام الله به محضر مقام معظم رهبری

2- نقد کتاب آفتاب و سایه ها

3- معدن جواهرات یا سنگ (در مورد نوع برخورد دشمنان استاد با ایشان و معرفی شخصیت مخالفان استاد)

4- حقیقت یگانه و فرضهای هفتگانه (درباره تعابیر مختلفی که می توان از حقیقت وجودی استاد ارائه داد و نقد و بررسی هر یک از این تعابیر)

 

همه این مطالب را با دقت و حوصله زیاد خواندم و سعی کردم که با نویسنده آن، هم داستان و هم کلام شوم که حاصل آن چند نکته ای است که می آید:

 

1) پررنگ ترین نقصی که در این وبلاگ به چشم خورد این بود که نویسنده آن نادانسته و ناآگاهانه درون همان چاهی افتاده که دیگران را از آن برحذر می داشته. در جای جای این وبلاگ صحبت از خوش بینی، دوری از توهم توطئه، ارزش نهادن به تفکرات دیگران، سعه صدر و دوری ازنفاق و تزویر بود. ولی متاسفانه باید بگویم که خود نویسنده این وبلاگ به قدری با عینک بدبینی و سیاه نمایی به مخالفان (وحتی دشمنان) استاد نگریسته که ناخودآگاه مردم ایران و حتی جهان را به دو دسته موافقان و مریدان استاد و مخالفان و دشمنان وی تقسیم کرده که دسته اول تنها گروه هدایت یافته الهی و روشن شده به انوار معنویت قدسی و دسته دوم لایق هرگونه تهمت و ناسزا و جزء جریان نفاق می باشند. در اینجا و برای ارائه شاهد مثال، برخی از تعابیری که نویسنده محترم وبلاگ مذکور در مطالب خود درباره مخالفان استاد رام الله به کار برده را ذکر می کنم و قضاوت را در این خصوص به خوانندگان منصف وامی گذارم:

افراطیون، دینداران خشن، القاعده فرهنگی، دژخیمان فرهنگی، طالبان مذهبی، مریدان سعید امامی، تفتیش گران عقیده، قصابان اندیشه، خشونت طلبان طالبانی، پرت و پلا گویان، عمروعاص زادگان، غده های سرطانی، معاویون، کفتارصفتان، حقه بازترین و دروغگو ترین موجودات زمان، باند روباهها و میکروبها، منافقان حقه باز، نادانها و احمقها، جلادان فرهنگی، کماندوهای القاعده ای، قوم مغول، قصابان معنویت و ... .

این در حالی است که نویسنده وبلاگ همین اتهام را متوجه موسسه کیهان می کند و می گوید: ((طبق نظر کیهان، همه روشنفکران دینی فعلی ایران در گروهی به نام فرقه جدید نفاق جمع می شوند. گروهی که در درون خود بزرگانی چون سروش و کدیور و بقیه را دارد. از نظر روزنامه کیهان همه مردم جهان جهنمی هستند چون مثل کیهان زندگی را سیاه و سفید نمی بینند.)) خطاب به نویسنده این سطور باید بگویم که اولاً به کاربردن بسیاری از این کلمات توهین آمیز و وقیح می تواند پیگرد قانونی و حقوقی داشته باشد. ثانیاً دوست عزیزی که خود را شاگرد نزدیک کسی می دانی که بزرگترین معلم علوم معنوی در جهان معاصر است، آیا درست است که خود دارای طرز تفکری سیاه و سفید، توطئه گرا و جزمی باشی و در عین حال دیگران را با شدیدترین الفاظ و القاب به این امر متهم کنی؟ این قانون کدام معنویت و هدایت است که برای برخورد با مخالف چنین راه حلی تجویز می کند؟

 

2) نکته دیگری که پس از مطالعه مطالب آن وبلاگ به ذهنم رسید و برایم جای تاسف بسیار شد، گرایشها و جبهه گیریهای صریح سیاسی در وبلاگی بود که به اسم معنویت و دفاع از تعالیم معنوی استاد رام الله و به دست شاگردان وی ادامه کار می دهد. آیا نام بردن و تمجید از شخصیتها و چهره های سرشناس سیاسی سالیان اخیر کشور (که احتمالاً تصادفاً همگی در جبهه ای واحد قرار دارند) مانند آقایان سروش، کدیور، حجاریان، مهاجرانی و ... و در مقابل، نام بردن از افرادی سیاسی در طیف مقابل به عنوان دشمنان تعالیم استاد رام الله و کمک کنندگان به ترور شخصیتی وی چه نتیجه ای جز سیاسی نشان دادن فعالیتهای استاد دارد؟ اگر تعالیم استاد معنوی است و فراتر از بازیهای سیاسی، چرا باید به دست شما که خود را شاگرد وی می دانید یک حرکت سیاسی جلوه داده شود، و سوال دیگر اینکه آیا شما مطمئن هستید اشخاص سیاسی که به تمجید نام برده اید موافق تعالیم و اندیشه های استاد رام الله هستند، من در جایگاه کسی که هم تا حدودی با آموزه های استاد و هم با اندیشه های افراد نام برده آشنا هستم باید بگویم که اصلاً اینطور فکر نمی کنم.

 

3) نکته دیگر رابطه مراد و مرید، آنهم به صورت افراطی در میان استاد رام الله و شاگردان وی است. من دلایل و مدارک دال بر این مدعی را نه از منابع مرموز اطلاعاتی و نه از طریق افرادی که به ادعای نویسنده وبلاگ دارای ژنهای عمروعاص و گوبلز هستند، بلکه از مطلب خود ایشان با عنوان ((حقیقت یگانه و فرضهای هفت گانه)) استخراج کرده ام. قبل از اشاره به این مطلب خوب است مختصری به بحث مرید پروری بپردازم. اصولاً مرید کسی است که حاضر به فدای جان، مال و آبروی خود تحت هر شرایطی برای شخصی است که وی را مراد خود می داند. در تفکر اسلامی و شیعی چنین رابطه ای کاملاً نفی و رد می شود و تنها برای حضرات معصومین جایز دانسته شده است. آنهم نه با روشهای احساسی و رویایی، بلکه پیرو و مرید معصوم می بایست با برهان و حجت عقلی و با اراده و تصمیم معقول و قابل دفاع به عصمت امام یا پیامبر خدا ایمان حاصل کرده و سپس در راه کمک به وی که در حقیقت کمک به حق و دین خداوند است از نثار هیچ چیز مضایقه ننماید.

مرید پروری نتیجه انحرافی است که توسط برخی جریانهای صوفیه در ایران و سایر نقاط جهان ایجاد شد و اصولاً در تفکر صوفیه شرط یک سالک حقیقی، تسلیم محض در برابر اوامر و گفته های مرشدان و اقطاب است؛ و این یعنی از میان رفتن عقل و تصمیم فردی و مستحیل شدن و بی اراده گشتن انسان در مقابل فردی دیگر که خود نیز از خطا و اشتباه مبری نیست. این مسئله با اولین شرط آزادی انسان در تفکر دینی یعنی آزادی انتخاب و تفکر مخالفت شدید دارد. در تفکر شیعی حتی شخص ولی فقیه حکومت اسلامی اگر ذره ای از چارچوب شرع خارج گردد نه تنها تبعیت از وی بر مردم واجب نیست بلکه به صورت خودکار از مقام خویش معزول شده و پذیرفتن ولایت وی گناه به حساب می آید. با این توضیح مختصر به قسمتهایی از نوشته های شاگرد استاد ایلیا م. رام الله اشاره می کنم:

(( می خواهم فرض را بر این بگذارم که دروغ بافی ها، سند سازی ها و جعلیات اداره برخورد با ادیان درست باشد، فرض کنیم استاد مسائل زیادی دارد، فرض کنیم که استاد خطاهای زیادی دارد، فرض کنیم که استاد مثل همه ما اشتباهات و انحرافات زیادی دارد، حتی با وجود این فرض هم او همچنان معلم و سرور و مقتدای ماست.)) او روش خود در شناختن استاد به عنوان معلم و سرور و مقتدا را روشی تجربی و بر مبنای مشاهدات رویایی می داند: ((خداوند با هزاران دریافت و رویا و تجربه و شهود بر ما آشکار کرده است که او نجات دهنده و مقتدای ماست.)) باید گفت که این روش از نظر روش شناسی دینی کاملا مخدوش و سست بنیان است که در مطالب بعدی به تفصیل در مورد آن خواهم نوشت. نویسنده وبلاگ مذکور با این دلیل که سایر بزرگان تاریخ و بزرگان ادیان نیز دارای مسئله و خطا بوده اند، وفاداری بی چون و چرای خود به استاد را توجیه می کند و می گوید: (( برفرض محال حرفهای حقه بازانه شما درست بود و استاد انحراف و خطا داشت، خوب مگر این همه بزرگان تاریخ و این همه بزرگان ادیان مسائل نداشته اند؟))

((فرض کنید استاد یک انسان بزرگ است یا روحی از خداوند یا یک انسان معمولی و مثل همه ما یا یک کافر و دیوانه و بدعت گذار یا یک شیاد یا لیدر آمریکایی ها یا حتی شیطان. من او را با تمام وجود دوست دارم و به تعلیمات او عشق می ورزم.)) نویسنده پا را از این فراتر می گذارد و ادعا می کند که استاد روح اوست و در نتیجه جدا شدن از وی ناممکن است: ((او هر که باشد و هر چه باشد، معلم محبوب من است، دوست من است و روح من است، ... آیا کسی می تواند از روح خود جدا شود؟)) و در جای دیگر نیز بیان می کند که ((اگر او حتی کافر هم می بود اگر او برضد من و دشمن من می بود، باز هم او را می خواهم.))

به وضوح مشخص است که این رابطه مراد و مریدی تا چه حد خطرناکی پیش رفته تا جایی که انسان سعادت دنیوی و اخروی خود را با رفتار و کردار فرد دیگری که خود می داند معصوم و عاری از خطا و اشتباه نیست گره می زند و ادعا می کند که استاد و در واقع مراد من هر طور که باشد و هر طور که عمل کند باز من وفادار فداکار او هستم. جالب اینجا است که نویسنده این مطالب خود را شاگردی می داند که بر خلاف بسیاری دیگر، استاد رام الله را خدا یا تجسم و تنزل خدا یا پیامبر الهی یا مسیحای آخرالزمان نمی داند. از نوشته های ایشان پیداست که گروه زیادی استاد رام الله را نه یک انسان، بلکه خداوند یا تجسم او می دانند و باید اندیشید که آن گروه که اینچنین فکر می کنند چه تبعیت کورکورانه و بی چون و چرا و خطرناکی از استاد خود دارند؟ در اینجا دو حالت قابل تصور است . یا اینکه نگارنده این سطور و شاگرد استاد رام الله دچار اشتباهی فردی شده و برداشتی ناصحیح از تعالیم استاد خود داشته که اینگونه وجود خود را وابسته به او می داند و یا اینکه تعالیم استاد نیز بر این رابطه غیر منطقی و احساسی مهر تایید می زند. البته احتمال اول ضعیف به نظر می رسد چرا که بعد از سالیان سال رابطه نزدیک و عمیق مابین استاد و شاگرد می بایست این سوء برداشت حل و فصل شده باشد و استاد رام الله خود را به صورت معلمی معنوی و صاحب کراماتی که خود سرنوشت خود را نمی داند و از فردای خویش بی خبر است چه رسد به اینکه با سرنوشت و سعادت دیگران بازی کند و آنان را کورکورانه به دنبال خود بکشد معرفی نموده باشد. بنابراین احتمال دوم قوت می گیرد که خود استاد نیز به صورت ضمنی و نه علنی با حضور چنین شاگردان وفادار و فداکاری که تحت هر شرایطی او را تنها نگذارند موافق است.

باید به این نکته نیز اشاره کنم که بیشتر پرونده های موجود در سالیان اخیر در مورد سوء استفاده از احساسات مذهبی افراد که در اخبار شاهد آن هستیم ، ناشی از همین رابطه بدون قید و شرط و غیر عقلانی است. آمارها نشان می دهند که روابط مراد و مریدی بخصوص وقتی که پای جنس مخالف در میان باشد در غالب مواقع به دو چیز ختم می شود : فساد و قدرت طلبی . و این امر را خود نویسنده وبلاگ مذکور حتما خیلی بهتر از بنده می دانند. چرا که به گفته خودشان مسوول رسیدگی به گزارشات و نامه های دیگران در مورد استاد بوده اند.

 

4) نکته بعدی که از نوشته های شاگرد استاد رام الله برداشت می شود موضوع کرامات و نیروهای خارق العاده و اهمیت این موضوع در اندیشه نویسنده مذکور است. با کمال تاسف باید گفت که امروزه و در قرن 21 ، بازار نیروهای فوق بشری و انجام اعمال خارق العاده به دلایل گوناگون در جهان و به تبع آن کشور ما داغ شده است؛ تا جایی که می توان نام این جریان جهانی را ((پراگماتیسم مذهبی)) یا ((عمل گرایی دینی)) نهاد. بدین معنا که هرکس که دین بهتر و کاملتری دارد و هرکس که نزد خداوند مقرب تر، و در گفتار و رفتار صادق تر است، باید بتواند کارهای خارق العاده بیشتر و بزرگتری انجام دهد. مریضان را شفا دهد، مردگان را زنده کند یا زندگان را بمیراند، از غیب مطلع باشد و ... . این عقیده عوامانه متاسفانه دامنگیر خیل کثیری از افراد اجتماع و حتی اشخاص تحصیلکرده و عالم شده است. غافل از اینکه داشتن قدرتهای خارق العاده و به اصطلاح مرسوم، ((کشف و کرامات)) نه تنها منحصر به بندگان خالص و پاک خداوند نیست بلکه حتی کافران و ملحدان نیز می توانند بدین قدرتها نائل شوند. در توضیح باید گفت که همان گونه که بدن انسان با انجام یک سری اعمال ورزشی و تمرینات فیزیکی صاحب قدرتها و ویژگیهای خاص می گردد که انسانهای دیگر فاقد آنند، روح یا نفس انسان نیز از طریق انجام یک سری تمرینات و مراقبات روحی می تواند به قدرتها و امکانات وسیعی مانند خبر از آینده، مرگ اختیاری، پرواز روح، غلبه بر جاذبه زمین، ذهن خوانی و... دست پیدا نماید که اصلاً ربطی به اعتقادات موحدانه یا ملحدانه صاحب این قدرتها ندارد و از عهده هر انسانی با هر نوع اعتقادی بر می آید که البته همگان همت طی مراحل آن را ندارند. عارفان مسلمان نام این قدرتها را ((کرامات الهی)) گذارده اند و نه تنها برای آنها ارزش ذاتی قائل نیستند بلکه ظاهر ساختن آنها و دل سپردن به آنها را یکی از موانع بزرگ سلوک به سمت حق می دانند. در واقع کرامات روحی مانند جایزه هایی است که به سالک در طی طریق اهدا می شود. وقتی سالک جایزه و عطیه ای معنوی کسب می کند خوب می داند که با دل بستن به آن، خود را از طی مابقی مسیر و وصال محبوب محروم داشته است. بنابراین بسیاری از عارفان نه تنها کرامات خود را ابراز نمی دارند بلکه تمام سعی خود را در مخفی نمودن آنها انجام داده و تنها در شرایط خاص، به اذن الهی و برای هدایت الهی از آن امکانات استفاده می کنند. در نتیجه معیار دیندار بودن یا نبودن افراد میزان کرامات و نیروهای فوق طبیعی آنها نیست وگرنه یافتن هدایت از گمراهی امری بسیار سهل و ساده می شد و احتیاج به 124000 پیامبر و 12 امام معصوم نداشت. یکی از عرفای قرن پنجم به خوبی کم ارزشی کرامات سالکان را به تصویر می کشد : ((چون به هوا پری مگسی، چون بر آب روی خسی، دلی به دست آر که آن کسی)) اگر وجود قدرتهای غیر عادی دلیلی بر حقانیت اندیشه ها بود، پس مرتاضان هندی و جادوگرانی مثل آقای مجیک که روی آب راه می رود و از دیوار راست بالا می رود صاحب ناب ترین حقایق بودند؛ همانطور که شیطان رجیم که مظهر عصیان در مقابل خداوند است دارای نیروهای فوق العاده ای است. چه قدرت و توانی از این بالاتر که شیطان به تمام خصوصیات و وجنات همه انسانها در هر سطحی از معرفت آگاهی کامل دارد و هر کسی را طبق درونیات و تمایلات شخصی وی وسوسه می نماید.

شاگرد استاد رام الله در وبلاگ خود بیان می کند که حقایقی از کرامتهای استاد وجود دارد که جهان امروز ظرفیت شنیدن آنها را ندارد و ادعا کرده است که استاد بارها در حضور وی مرزهای محدود انسانی را شکسته و فراتر از آنها حرکت کرده است ولی ایشان و سایر شاگردان به هیچ وجه اجازه و قصد ابراز و انتشار آن را ندارند: ((ما کارهای بزرگی از استاد دیده ایم که مطمئن هستیم جهان امروز ظرفیت شنیدن بسیاری از آنها را ندارد طوری که اگر تحت فشار قرار بگیریم می دانیم که باید تقیه کنیم و حتی بنابر نظر استاد انکار کنیم.)) معنی این حرف این است که نه خود استاد و نه شاگردان نزدیک وی هیچ تمایلی به ابراز کرامات و قدرتهای فرابشری ایشان نداشته و ندارند. این در حالی است که ((مرکز اوامر یس)) (دفتر مرکزی هدایت و رهبری تشکیلات ایلیا م. رام الله) اقدام به جمع آوری و تدوین خاطرات و نامه های مریدان استاد درباره کرامات و قدرتهای فوق انسانی ایشان می نمود و آنهایی را که به تایید خود استاد می رسید در سلسله کتابچه هایی با عنوان ((اخبار مکتوم)) در سطح محدود مابین شاگردان و مریدان منتشر می کرد. حالا بنده مانده ام که قسم حضرت عباس را باور کنم یا دم خروس را. اگر استاد و شاگردان وی روش تقیه و کتمان اسرار را در پیش گرفته اند پس چرا کتابچه های اخبار مکتوم را منتشر می کردند؟ و اگر سیاست قبلی این تشکیلات ، بروز، ظهور و انتشار این کرامات و قدرتها به منظور جذب مریدان بیشتر بوده ، چرا اکنون و بعد از دستگیری استاد روش تقیه را در پیش گرفته اند؟

قصد من جریحه دار کردن احساسات پاک مریدان و شاگردان استاد نیست و اصلاً نمی خواهم در این موضوع تشکیک کنم که آیا اصولاً کراماتی در کار بوده یا نه ، چرا که همانطور که ذکر کردم وجود یا عدم وجود کرامات نه چیزی را ثابت می کند و نه باطل و خداوند به اسرار انسانها بهتر واقف است. فقط می خواهم این را به جوانان هم سن و سال خودم بگویم که مشاهدات رویایی، تجربیات عالم خواب، کرامتهای فوق العاده و اموری از این دست به هیچ وجه دلیل و برهانی حقیقی برای پیروی از یک شخص یا تفکر خاص نیست و خود من شخصاً با کتابهایی که در مورد کشف و شهود و خواب و رویا و عوالم هپروت حتی در مورد عرفای متشرع نوشته می شود مشکل دارم و فقط برای سرگرمی آنها را مطالعه می کنم.

حقایقی که برای شخص من در مورد استاد رام الله به اثبات رسیده است این است که ایشان بر خلاف صحبتها و اظهارات خود، نه تنها پروایی از این ندارند که به عنوان یک انسان فوق العاده و اسرار آمیز جلوه کنند بلکه بسیاری از روشهای وی این ادعا را اثبات می کند.

 

سوال 1: چرا حتی یک عکس از استاد رام الله در هیچ جا پیدا نمی شود؟ بنده تقریباً در تمامی موتورهای جستجوی معروف اینترنتی تصویر ایشان را با اسامی و القاب مختلفی که دارند جستجو کردم و دریغ از یک تصویر که از ایشان پیدا نمایم.

 

سوال 2: اصولا چرا استاد رام الله دارای این همه القاب ، اسامی مستعار و حروف مخفف است؟ چرا تنها عده انگشت شماری از نزدیکان وی آن هم قبل از دستگیری ایشان از اسم واقعی او یعنی ((پیمان فتاحی)) مطلع بوده اند؟

 

سوال 3: چرا استاد رام الله کمتر خود را در معرض دید قرار می دادند و حتی در برخی از جلسات ایشان، حاضران با فیلم ضبط شده ایشان مواجه می شدند؟ آیا وقت استاد آنقدر تنگ بود که فرصت حضور مستقیم در جمع را نداشتند؟

 

سوال 4: چرا نحوه صحبت کردن استاد و پاسخهایشان به سوالات صریح و ساده، اینقدر پیچیده، چندپهلو و مبهم است که خود احتیاج به تفاسیر بعدی پیدا می کند؟ آیا ایشان نحوه صحبت کردن مانند مردم عادی را نمی دانند و یا از این امر منظور دیگری دارند؟

 

پیشوا و مقتدای ما حضرت رسول (ص) و امیر مومنان علی (ع) است که به راحتی خود را در دسترس مشتاقان قرار می دادند، اسم و رسم و خانواده و پیشینه ایشان را همگان می دانستند و در جواب سوالات دوستان و دشمنان نهایت صراحت و فصاحت را به کار می بستند که هم منظور خود را فهمانده باشند و هم راه را برای تفاسیر درست یا نادرست بعدی ببندند. با کودکان، سالخوردگان، بی سوادان، دانشمندان، مومنان، کافران، دوستان و دشمنان خویش طوری رفتار می کردند که در طرف مقابل خود حس کمبود و زبونی ایجاد ننمایند.

این مطلب خیلی طولانی تر از آن چیزی شد که خودم فکر می کردم. به یاری خدا در مورد نقد شاگرد استاد رام الله بر کتاب آفتاب و سایه ها به زودی در مطلبی دیگر می نویسم. همچنین در مورد تجربه دینی، مرید پروری و کرامات عارفان در مطالب بعدی حتماً خواهم نوشت.

نظرات منصفانه شما را مشتاقانه منتظرم.

 

آنکه شد محرم دل در حرم یار بماند

وانکه این کار ندانست در انکار بماند

 

دنورا


 
comment نظرات ()